housecleaning

[ایالات متحده]/ˈhaʊsˌkliːnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhaʊsˌkliːnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تمیز کردن یک خانه؛ روند حذف عناصر ناخواسته
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

housecleaning services

خدمات نظافتی منزل

housecleaning tips

نکات نظافت منزل

housecleaning checklist

لیست بررسی نظافت منزل

housecleaning supplies

لوازم نظافتی منزل

housecleaning routine

برنامه روزانه نظافت منزل

housecleaning company

شرکت نظافتی منزل

housecleaning products

محصولات نظافتی منزل

housecleaning schedule

برنامه زمانبندی نظافت منزل

housecleaning help

کمک در نظافت منزل

housecleaning job

مشغلاتی نظافت منزل

جملات نمونه

housecleaning is essential for maintaining a healthy home.

تمیز کردن خانه برای حفظ یک خانه سالم ضروری است.

she hired a professional for housecleaning services.

او برای خدمات نظافتی یک متخصص استخدام کرد.

regular housecleaning can reduce allergens in the air.

نظافت منظم می‌تواند آلرژن‌ها را در هوا کاهش دهد.

we set aside saturday for our housecleaning chores.

ما شنبه را برای کارهای نظافتی خود در نظر گرفتیم.

housecleaning can be a fun family activity.

نظافت می‌تواند یک فعالیت خانوادگی سرگرم‌کننده باشد.

she enjoys listening to music while housecleaning.

او از گوش دادن به موسیقی در حین نظافت لذت می‌برد.

housecleaning helps to create a more organized space.

نظافت به ایجاد یک فضای سازمان‌یافته‌تر کمک می‌کند.

after the party, we had a lot of housecleaning to do.

بعد از مهمانی، کارهای زیادی برای نظافت داشتیم.

housecleaning can be overwhelming without a plan.

بدون برنامه، نظافت می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

she prefers to do housecleaning in the morning.

او ترجیح می‌دهد نظافت را در صبح انجام دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید