housetop

[ایالات متحده]/ˈhaʊstəʊp/
[بریتانیا]/ˈhaʊstəp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح بالایی یک خانه
شکل‌های واژه
جمعhousetops

عبارات و ترکیب‌ها

on the housetop

بر روی پشت‌بام

housetop view

نمای پشت‌بام

housetop garden

باغ پشت‌بام

housetop party

جشن پشت‌بام

housetop access

دسترسی به پشت‌بام

housetop terrace

تراس پشت‌بام

housetop living

زندگی در پشت‌بام

housetop escape

فرار به پشت‌بام

housetop retreat

پناهگاه پشت‌بام

housetop chill

استراحت در پشت‌بام

جملات نمونه

the cat sat on the housetop, enjoying the sun.

گربه روی پشت‌بام نشست و از آفتاب لذت برد.

children often play games on the housetop during summer.

کودکان اغلب در تابستان بازی‌ها را روی پشت‌بام انجام می‌دهند.

we could see the fireworks from the housetop last night.

ما می‌توانستیم آتش‌بازی را از پشت‌بام شب گذشته ببینیم.

he climbed to the housetop to fix the satellite dish.

او برای تعمیر آنتن ماهواره به پشت‌بام رفت.

the view from the housetop was breathtaking.

منظره از پشت‌بام خیره‌کننده بود.

she often goes to the housetop to read her book.

او اغلب برای خواندن کتابش به پشت‌بام می‌رود.

they hosted a small party on the housetop terrace.

آنها یک مهمانی کوچک را در تراس پشت‌بام برگزار کردند.

the old man reminisced about his childhood on the housetop.

مرد پیر در مورد دوران کودکی خود در پشت‌بام نوستالژی داشت.

during the storm, the rain pounded on the housetop.

در طول طوفان، باران به شدت روی پشت‌بام می‌کوبید.

birds often nest on the housetop of the building.

پرندگان اغلب در پشت‌بام ساختمان لانه می‌سازند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید