humdinger

[ایالات متحده]/hʌm'dɪŋə/
[بریتانیا]/'hʌm'dɪŋɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا چیز فوق‌العاده.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

a real humdinger

یک اتفاق واقعاً شگفت انگیز

جملات نمونه

a humdinger of a blizzard.

یک طوفان به هم ریخته

a humdinger of a funny story.

یک داستان خنده دار بسیار خوب.

The new movie was a real humdinger.

فیلم جدید یک واقعاً به هم ریخته بود.

She threw a humdinger of a party last night.

او دیشب یک مهمانی به هم ریخته برگزار کرد.

The final game of the season was a humdinger.

بازی نهایی فصل یک به هم ریخته بود.

The chef prepared a humdinger of a meal for the guests.

سرآشپز یک وعده غذایی به هم ریخته برای مهمانان آماده کرد.

Their performance at the concert was a humdinger.

اجای آنها در کنسرت یک به هم ریخته بود.

The storm last night was a humdinger.

طوفان دیشب یک به هم ریخته بود.

The singer's voice was a humdinger, captivating the audience.

صدای خواننده یک به هم ریخته بود و مخاطبان را مجذوب خود کرد.

The company threw a humdinger of a holiday party for its employees.

شرکت یک مهمانی تعطیلات به هم ریخته برای کارمندان خود برگزار کرد.

The soccer match was a humdinger, with both teams playing exceptionally well.

مسابقه فوتبال یک به هم ریخته بود، با بازی فوق العاده هر دو تیم.

The mystery novel turned out to be a real humdinger, keeping readers on the edge of their seats.

رمان معمایی در نهایت یک به هم ریخته واقعی بود و خوانندگان را در لبه صندلی هایشان نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید