hurdless

[ایالات متحده]/ˈhɜːdəlz/
[بریتانیا]/ˈhɜrdəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موانع در یک مسابقه یا رقابت; موانع برای پرش; مسابقات مانع

عبارات و ترکیب‌ها

overcoming hurdles

غَلبه بر موانع

facing hurdles

مواجهه با موانع

jumping hurdles

پريدن از موانع

hurdles ahead

موانع پیش رو

hurdles to clear

موانعی که باید از بين بروند

hurdles in life

موانع زندگی

small hurdles

موانع کوچک

big hurdles

موانع بزرگ

common hurdles

موانع رایج

mental hurdles

موانع ذهنی

جملات نمونه

she overcame many hurdles to achieve her dreams.

او برای رسیدن به رویاهایش بر بسیاری از موانع غلبه کرد.

they faced several hurdles during the project.

آنها در طول پروژه با چندین مانع روبرو شدند.

learning a new language can come with its own hurdles.

یادگیری یک زبان جدید می تواند با مشکلات خاص خود همراه باشد.

the athlete trained hard to clear the hurdles.

ورزشکار برای عبور از موانع سخت تمرین کرد.

we need to find solutions to these hurdles.

ما باید راه حلی برای این موانع پیدا کنیم.

his experience helped him navigate the hurdles in his career.

تجربه او به او کمک کرد تا بر موانع شغلی خود غلبه کند.

there are many hurdles in starting a new business.

راه‌اندازی یک کسب و کار جدید دارای بسیاری از موانع است.

she jumped over the hurdles with ease.

او به راحتی از روی موانع پرید.

we must address the hurdles in our communication.

ما باید به مشکلاتی که در ارتباطات ما وجود دارد رسیدگی کنیم.

the team worked together to overcome the hurdles.

تیم برای غلبه بر موانع با هم همکاری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید