hurryings

[ایالات متحده]/ˈhʌrɪɪŋz/
[بریتانیا]/ˈhɜːriɪŋz/

ترجمه

n. عمل حرکت کردن یا انجام چیزی به سرعت؛ (Hurry) یک نام خانوادگی
vt. وادار کردن کسی به انجام چیزی به سرعت
vi. حرکت کردن یا عمل کردن با سرعت

عبارات و ترکیب‌ها

in hurryings

در شتابزدگی‌ها

without hurryings

بدون شتابزدگی‌ها

hurryings ahead

شتابزدگی به جلو

stop hurryings

متوقف کردن شتابزدگی‌ها

hurryings of life

شتابزدگی‌های زندگی

hurryings around

شتابزدگی در اطراف

embrace hurryings

در آغوش گرفتن شتابزدگی‌ها

avoid hurryings

اجتناب از شتابزدگی‌ها

hurryings within

شتابزدگی در درون

hurryings and waits

شتابزدگی‌ها و انتظارات

جملات نمونه

hurryings can lead to mistakes in your work.

شتابزدگی می‌تواند منجر به اشتباهاتی در کار شما شود.

she completed her tasks with hurryings and missed some details.

او وظایف خود را با شتابزدگی انجام داد و برخی از جزئیات را از دست داد.

in hurryings, we often forget important things.

در شتابزدگی‌ها، اغلب چیزهای مهم را فراموش می‌کنیم.

his hurryings made him late for the meeting.

شتابزدگی‌های او باعث شد دیر به جلسه برسد.

we should avoid hurryings to ensure quality.

ما باید از شتابزدگی‌ها اجتناب کنیم تا کیفیت را تضمین کنیم.

hurryings can create unnecessary stress.

شتابزدگی‌ها می‌توانند استرس غیرضروری ایجاد کنند.

she regretted her hurryings after realizing the consequences.

او پس از درک عواقب، شتابزدگی‌های خود را پشیمان بود.

hurryings often lead to poor decision-making.

شتابزدگی‌ها اغلب منجر به تصمیم‌گیری ضعیف می‌شوند.

he learned to manage his time better to avoid hurryings.

او یاد گرفت که زمان خود را بهتر مدیریت کند تا از شتابزدگی‌ها اجتناب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید