hypnagogue

[ایالات متحده]/ˈhɪpnəɡɔːɡ/
[بریتانیا]/ˈhɪpnəɡɔɡ/

ترجمه

n. ماده‌ای که خواب یا هیپنوز را القا می‌کند
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

hypnagogue state

حالت هیپنآگوگ

hypnagogue effect

اثر هیپنآگوگ

hypnagogue technique

تکنیک هیپنآگوگ

hypnagogue session

جلسه هیپنآگوگ

hypnagogue imagery

تصویرسازی هیپنآگوگ

hypnagogue practice

تمرین هیپنآگوگ

hypnagogue method

روش هیپنآگوگ

hypnagogue induction

القای هیپنآگوگ

hypnagogue experience

تجربه هیپنآگوگ

hypnagogue music

موسیقی هیپنآگوگ

جملات نمونه

the hypnagogue whispered soothing words to help her relax.

هیپن‌اگوگ کلماتی آرام‌بخش زمزمه کرد تا به او کمک کند آرامش بگیرد.

he experienced a hypnagogue state just before falling asleep.

او درست قبل از به خواب رفتن، حالت هیپن‌اگوگ را تجربه کرد.

the hypnagogue technique was used to induce a trance.

از تکنیک هیپن‌اگوگ برای القای حالت نشئه استفاده شد.

she felt a hypnagogue effect during her meditation session.

او در طول جلسه مدیتیشن خود، اثر هیپن‌اگوگ را احساس کرد.

the therapist used a hypnagogue approach to ease anxiety.

درمانگر از روش هیپن‌اگوگ برای کاهش اضطراب استفاده کرد.

listening to the hypnagogue's voice, he drifted into sleep.

با گوش دادن به صدای هیپن‌اگوگ، او به خواب رفت.

a hypnagogue can help unlock hidden memories.

هیپن‌اگوگ می‌تواند به کشف خاطرات پنهان کمک کند.

she studied the effects of hypnagogue on sleep patterns.

او اثرات هیپن‌اگوگ بر الگوهای خواب را مطالعه کرد.

the hypnagogue session lasted for about an hour.

جلسه هیپن‌اگوگ حدود یک ساعت طول کشید.

many find the hypnagogue experience to be transformative.

بسیاری تجربه هیپن‌اگوگ را متحول‌کننده می‌دانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید