alerting

[ایالات متحده]/əˈlɜːr.tɪŋ/
[بریتانیا]/əˈlɝː.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. هشدار دادن یا اطلاع دادن درباره چیزی که ممکن است خطرناک یا مضر باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

an alerting system

یک سیستم هشدار

alerting bells

زنگ‌های هشدار

alerting the authorities

اطلاع رسانی به مقامات

an alerting message

یک پیام هشدار

an alerting notification

یک اعلان هشدار

جملات نمونه

the system is alerting users about potential security threats.

سیستم کاربران را از تهدیدات امنیتی احتمالی آگاه می‌کند.

her words were alerting him to the danger ahead.

کلماتش او را از خطر پیش رو آگاه می‌کرد.

the flashing lights are alerting drivers to slow down.

چراغ‌های چشمک‌زن رانندگان را به کاهش سرعت آگاه می‌کنند.

his behavior was alerting me that something was wrong.

رفتارش به من نشان می‌داد که مشکلی وجود دارد.

the app will alert you when your order is ready.

برنامه زمانی که سفارش شما آماده باشد به شما اطلاع خواهد داد.

he was alerted to the fire by the sound of sirens.

او از صدای آژیرها از آتش آگاه شد.

the news report is alerting the public about a hurricane.

گزارش اخبار عموم را از یک طوفان آگاه می‌کند.

be sure to set an alert for your important meetings.

مطمئن شوید که برای جلسات مهم خود یک هشدار تنظیم کنید.

the doctor alerted the nurses to a potential allergic reaction.

پزشک پرستاران را از یک واکنش آلرژیک احتمالی آگاه کرد.

i set an alert on my phone for when it's time to leave.

من یک هشدار در تلفن همراه خود برای زمانی که وقت رفتن است تنظیم کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید