an alerting system
یک سیستم هشدار
alerting bells
زنگهای هشدار
alerting the authorities
اطلاع رسانی به مقامات
an alerting message
یک پیام هشدار
an alerting notification
یک اعلان هشدار
the system is alerting users about potential security threats.
سیستم کاربران را از تهدیدات امنیتی احتمالی آگاه میکند.
her words were alerting him to the danger ahead.
کلماتش او را از خطر پیش رو آگاه میکرد.
the flashing lights are alerting drivers to slow down.
چراغهای چشمکزن رانندگان را به کاهش سرعت آگاه میکنند.
his behavior was alerting me that something was wrong.
رفتارش به من نشان میداد که مشکلی وجود دارد.
the app will alert you when your order is ready.
برنامه زمانی که سفارش شما آماده باشد به شما اطلاع خواهد داد.
he was alerted to the fire by the sound of sirens.
او از صدای آژیرها از آتش آگاه شد.
the news report is alerting the public about a hurricane.
گزارش اخبار عموم را از یک طوفان آگاه میکند.
be sure to set an alert for your important meetings.
مطمئن شوید که برای جلسات مهم خود یک هشدار تنظیم کنید.
the doctor alerted the nurses to a potential allergic reaction.
پزشک پرستاران را از یک واکنش آلرژیک احتمالی آگاه کرد.
i set an alert on my phone for when it's time to leave.
من یک هشدار در تلفن همراه خود برای زمانی که وقت رفتن است تنظیم کردم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید