hypostatizing

[ایالات متحده]/ˈhɪpəˌstætaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɪpəˌstætaɪzɪŋ/

ترجمه

vt. چیزی را عینی کردن یا به آن تجسم بخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

hypostatizing concepts

تبیین مفاهیم

hypostatizing ideas

تبیین ایده‌ها

hypostatizing theories

تبیین نظریه‌ها

hypostatizing beliefs

تبیین باورها

hypostatizing values

تبیین ارزش‌ها

hypostatizing entities

تبیین موجودیت‌ها

hypostatizing relationships

تبیین روابط

hypostatizing processes

تبیین فرآیندها

hypostatizing phenomena

تبیین پدیده‌ها

hypostatizing assumptions

تبیین فرضیات

جملات نمونه

hypostatizing abstract concepts can lead to misunderstandings.

تبیین مفاهیم انتزاعی می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

in philosophy, hypostatizing is often debated among scholars.

در فلسفه، فرضی‌سازی اغلب مورد بحث محققان قرار می‌گیرد.

she was criticized for hypostatizing her emotions in her writing.

او به خاطر فرضی‌سازی احساسات خود در نوشته‌هایش مورد انتقاد قرار گرفت.

hypostatizing scientific theories can simplify complex ideas.

فرضی‌سازی نظریه‌های علمی می‌تواند ایده‌های پیچیده را ساده کند.

the artist was accused of hypostatizing societal issues in her work.

هنرمند به خاطر فرضی‌سازی مسائل اجتماعی در آثارش متهم شد.

hypostatizing cultural norms can lead to rigid thinking.

فرضی‌سازی هنجارهای فرهنگی می‌تواند منجر به تفکر خشک و سفت و سخت شود.

in discussions, hypostatizing can create false dichotomies.

در بحث‌ها، فرضی‌سازی می‌تواند دودویی‌های نادرست ایجاد کند.

hypostatizing the self can result in a distorted identity.

فرضی‌سازی خود می‌تواند منجر به هویت تحریف‌شده شود.

many philosophers warn against hypostatizing morality.

بسیاری از فیلسوفان در مورد فرضی‌سازی اخلاق هشدار می‌دهند.

hypostatizing historical events can obscure their complexity.

فرضی‌سازی رویدادهای تاریخی می‌تواند پیچیدگی آنها را پنهان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید