icepicks

[ایالات متحده]/ˈaɪsˌpɪk/
[بریتانیا]/ˈaɪsˌpɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری با انتهای تیز که برای شکستن یخ استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

icepick attack

حمله با یخ‌دندان

icepick murder

قتل با یخ‌دندان

icepick wounds

زخم‌های ناشی از یخ‌دندان

icepick weapon

سلاح یخ‌دندان

icepick stabbing

خنجر زدن با یخ‌دندان

icepick grip

گرفتن یخ‌دندان

icepick tool

ابزار یخ‌دندان

icepick handle

دسته یخ‌دندان

icepick marks

علامت‌های ناشی از یخ‌دندان

icepick blade

تیغه یخ‌دندان

جملات نمونه

he used an icepick to break the ice for the party.

او از یک یخ‌شکن برای شکستن یخ برای مهمانی استفاده کرد.

she carefully picked up the icepick from the kitchen drawer.

او با دقت یخ‌شکن را از کشوی آشپزخانه برداشت.

the icepick is essential for carving sculptures from ice.

یخ‌شکن برای کندن مجسمه‌های یخی ضروری است.

he accidentally dropped the icepick on his foot.

او به طور تصادفی یخ‌شکن را روی پایش انداخت.

she used the icepick to chip away at the frozen surface.

او از یخ‌شکن برای کندن سطح یخ زده استفاده کرد.

the chef demonstrated how to use an icepick safely.

سرآشپز نحوه استفاده ایمن از یخ‌شکن را نشان داد.

he found an old icepick in the garage.

او یک یخ‌شکن قدیمی در گاراژ پیدا کرد.

using an icepick can be dangerous if not handled properly.

استفاده از یخ‌شکن در صورت عدم استفاده صحیح می‌تواند خطرناک باشد.

she carries an icepick in her backpack for camping.

او یک یخ‌شکن را در کوله‌پشتی خود برای کمپینگ حمل می‌کند.

the icepick was stuck in the block of ice.

یخ‌شکن در بلوک یخ گیر کرده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید