imbued with meaning
آغشته به معنا
imbued with passion
آغشته به اشتیاق
imbued with spirit
آغشته به روح
imbued with love
آغشته به عشق
imbued with culture
آغشته به فرهنگ
imbued with hope
آغشته به امید
imbued with creativity
آغشته به خلاقیت
imbued with wisdom
آغشته به خرد
imbued with energy
آغشته به انرژی
imbued with tradition
آغشته به سنت
the artist's work is imbued with a sense of nostalgia.
کار هنرمند سرشار از حس نوستالژی است.
the story is imbued with themes of love and sacrifice.
داستان سرشار از مضامین عشق و ایثار است.
her speech was imbued with passion and conviction.
سخنرانی او سرشار از شور و اطمینان بود.
the fabric is imbued with natural dyes for a unique color.
پارچه با رنگهای طبیعی رنگ شده است تا رنگی منحصر به فرد داشته باشد.
the culture is imbued with centuries of tradition.
فرهنگ با قرنها سنت آمیخته شده است.
the fragrance is imbued with hints of jasmine and sandalwood.
عطر با رایحهای از یاس و صندل آمیخته شده است.
the novel is imbued with a sense of mystery and intrigue.
رمان سرشار از حس رمز و راز و کنجکاوی است.
the classroom was imbued with an atmosphere of creativity.
کلاس درس با فضایی از خلاقیت آمیخته شده بود.
the performance was imbued with emotion and energy.
اجرا سرشار از احساس و انرژی بود.
the landscape is imbued with vibrant colors during autumn.
منظره در فصل پاییز با رنگهای زنده آمیخته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید