imbued

[ایالات متحده]/ɪmˈbjuːd/
[بریتانیا]/ɪmˈbjud/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. الهام بخشیدن یا نفوذ کردن با یک احساس یا کیفیت؛ تزریق یا اشباع کردن؛ برانگیختن احساسات یا کیفیت‌های قوی

عبارات و ترکیب‌ها

imbued with meaning

آغشته به معنا

imbued with passion

آغشته به اشتیاق

imbued with spirit

آغشته به روح

imbued with love

آغشته به عشق

imbued with culture

آغشته به فرهنگ

imbued with hope

آغشته به امید

imbued with creativity

آغشته به خلاقیت

imbued with wisdom

آغشته به خرد

imbued with energy

آغشته به انرژی

imbued with tradition

آغشته به سنت

جملات نمونه

the artist's work is imbued with a sense of nostalgia.

کار هنرمند سرشار از حس نوستالژی است.

the story is imbued with themes of love and sacrifice.

داستان سرشار از مضامین عشق و ایثار است.

her speech was imbued with passion and conviction.

سخنرانی او سرشار از شور و اطمینان بود.

the fabric is imbued with natural dyes for a unique color.

پارچه با رنگ‌های طبیعی رنگ شده است تا رنگی منحصر به فرد داشته باشد.

the culture is imbued with centuries of tradition.

فرهنگ با قرن‌ها سنت آمیخته شده است.

the fragrance is imbued with hints of jasmine and sandalwood.

عطر با رایحه‌ای از یاس و صندل آمیخته شده است.

the novel is imbued with a sense of mystery and intrigue.

رمان سرشار از حس رمز و راز و کنجکاوی است.

the classroom was imbued with an atmosphere of creativity.

کلاس درس با فضایی از خلاقیت آمیخته شده بود.

the performance was imbued with emotion and energy.

اجرا سرشار از احساس و انرژی بود.

the landscape is imbued with vibrant colors during autumn.

منظره در فصل پاییز با رنگ‌های زنده آمیخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید