implosion

[ایالات متحده]/ɪm'pləʊʒən/
[بریتانیا]/ɪm'ploʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فروپاشی داخلی؛ ترکیدن داخلی؛ فشردگی مرکزی (از فرهنگ و غیره)؛ کاهش چشمگیر.

جملات نمونه

The company faced an economic implosion due to mismanagement.

شرکت با مشکلاتی ناشی از سوء مدیریت با فروپاشی اقتصادی مواجه شد.

The political party experienced an implosion after the scandal.

حزب سیاسی پس از رسوایی با فروپاشی مواجه شد.

The star's career suffered an implosion after a series of controversial remarks.

پس از مجموعه‌ای از اظهارات بحث‌برانگیز، حرفه ستاره دچار فروپاشی شد.

The building's implosion was carefully planned to avoid any damage to nearby structures.

فروپاشی ساختمان به دقت برنامه‌ریزی شد تا از هرگونه آسیب به سازه‌های مجاور جلوگیری شود.

The team's implosion in the final minutes cost them the championship.

فروپاشی تیم در دقایق پایانی باعث از دست دادن قهرمانی آنها شد.

The financial market experienced an implosion following the sudden crash.

بازار مالی پس از سقوط ناگهانی با فروپاشی مواجه شد.

The implosion of the star's image shocked fans around the world.

فروپاشی چهره ستاره شوک بزرگی به طرفداران در سراسر جهان وارد کرد.

The implosion of the building was captured on camera for a documentary.

فروپاشی ساختمان برای یک مستند توسط دوربین ضبط شد.

The company's implosion resulted in massive layoffs and financial losses.

فروپاشی شرکت منجر به تعدیلات گسترده و خسارات مالی شد.

The implosion of the political party led to the rise of new factions within the government.

فروپاشی حزب سیاسی منجر به ظهور جناح‌های جدید در دولت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید