he was seized with an impotent anger.
او با خشم ناتواندست مواجه شد.
burning with impotent rage
با خشم ناتواندست سوختن
The operation left him impotent.
عمل جراحی او را ناتوان کرد.
They were virtually impotent against the power of the large companies.
آنها در برابر قدرت شرکت های بزرگ عملاً ناتوان بودند.
So when those impotent excremental conformists Robespierre and the Jacobin gang banned women from political power, we took up the cause.
وقتی آن گروه ضعیف و بیخاصیت از پیروان رابسپیر و گروه ژاکوبنها زنان را از قدرت سیاسی منع کردند، ما وارد این عرصه شدیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید