impotent

[ایالات متحده]/'ɪmpət(ə)nt/
[بریتانیا]/'ɪmpətənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد قدرت یا اثربخشی؛ ضعیف؛ ناتوان در دستیابی یا حفظ نعوظ

جملات نمونه

he was seized with an impotent anger.

او با خشم ناتواندست مواجه شد.

burning with impotent rage

با خشم ناتواندست سوختن

The operation left him impotent.

عمل جراحی او را ناتوان کرد.

They were virtually impotent against the power of the large companies.

آنها در برابر قدرت شرکت های بزرگ عملاً ناتوان بودند.

So when those impotent excremental conformists Robespierre and the Jacobin gang banned women from political power, we took up the cause.

وقتی آن گروه ضعیف و بی‌خاصیت از پیروان رابسپیر و گروه ژاکوبن‌ها زنان را از قدرت سیاسی منع کردند، ما وارد این عرصه شدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید