imprecates

[ایالات متحده]/ˈɪmprɪkeɪt/
[بریتانیا]/ˈɪmprɪkeɪt/

ترجمه

vi. نفرین کردن
vt. بدی را بر کسی فراخواندن؛ نفرین کردن؛ دعا کردن برای اینکه آسیب به کسی برسد

عبارات و ترکیب‌ها

imprecate curses

لعن و نفرین

imprecate doom

سرنوشت شوم

imprecate misfortune

نابختی

imprecate evil

شرارت

imprecate wrath

خشم

imprecate judgment

قضاوت

imprecate vengeance

انتقام

imprecate suffering

رنج

imprecate fate

سرنوشت

imprecate calamity

بلا

جملات نمونه

he began to imprecate the day he was born.

او شروع به نفرین روز تولد خود کرد.

she would often imprecate her bad luck.

او اغلب روزگار بد خود را نفرین می‌کرد.

they imprecate the decisions made by the leaders.

آنها تصمیمات اتخاذ شده توسط رهبران را نفرین می‌کنند.

in moments of anger, he would imprecate his enemies.

در لحظات خشم، او دشمنان خود را نفرین می‌کرد.

she imprecated the weather for ruining her plans.

او آب و هوا را به دلیل خراب کردن برنامه‌هایش نفرین کرد.

he tends to imprecate when things don’t go his way.

وقتی همه چیز طبق میل او پیش نمی‌رود، او معمولاً نفرین می‌کند.

many people imprecate the injustices in the world.

بسیاری از مردم بی‌عدالتی‌های موجود در جهان را نفرین می‌کنند.

she would imprecate the traffic every morning.

او هر روز صبح ترافیک را نفرین می‌کرد.

he imprecates his fate for the challenges he faces.

او سرنوشت خود را به دلیل چالش‌هایی که با آن‌ها روبرو است، نفرین می‌کند.

they often imprecate during their difficult times.

آنها اغلب در زمان‌های دشوار خود نفرین می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید