avoided inactions
اجتناب از انجام ندادن ها
future inactions
انجام ندادن های آینده
preventing inactions
جلوگیری از انجام ندادن ها
past inactions
انجام ندادن های گذشته
regretted inactions
انجام ندادن های پشیمانی آور
serious inactions
انجام ندادن های جدی
chronic inactions
انجام ندادن های مزمن
repeated inactions
انجام ندادن های تکراری
due to inactions
به دلیل انجام ندادن ها
addressing inactions
رسیدگی به انجام ندادن ها
the company blamed their poor performance on management's inactions.
شرکت، عملکرد ضعیف خود را به بیعملیهای مدیریت نسبت داد.
her inactions during the crisis demonstrated a lack of leadership.
بیعملیهای او در طول بحران، فقدان رهبری را نشان داد.
we cannot excuse their inactions; they had a responsibility to act.
نمیتوانیم بیعملیهای آنها را توجیه کنیم؛ آنها مسئولیت اقدام را داشتند.
the consequences of their inactions were severe and far-reaching.
پیامدهای بیعملیهای آنها شدید و گسترده بود.
the board criticized the ceo for his repeated inactions on key issues.
هیئت مدیره مدیرعامل را به دلیل بیعملیهای مکرر او در مسائل کلیدی مورد انتقاد قرار داد.
years of government inactions have led to a worsening situation.
سالها بیعملی دولت منجر به تشدید اوضاع شده است.
the team suffered due to a series of inactions by the defense.
تیم به دلیل مجموعهای از بیعملیهای دفاع متحمل خسارت شد.
it's important to learn from past inactions and avoid repeating mistakes.
مهم است که از بیعملیهای گذشته درس بگیریم و از تکرار اشتباهات خودداری کنیم.
the judge questioned the defendant about his inactions at the scene.
قاضی از متهم در مورد بیعملیهای او در صحنه سؤال کرد.
their inactions proved to be a significant factor in the project's failure.
بیعملیهای آنها به عنوان یک عامل مهم در شکست پروژه ثابت شد.
we analyzed the inactions that contributed to the decline in sales.
ما بیعملیهایی را که به کاهش فروش کمک کردند، تجزیه و تحلیل کردیم.
avoided inactions
اجتناب از انجام ندادن ها
future inactions
انجام ندادن های آینده
preventing inactions
جلوگیری از انجام ندادن ها
past inactions
انجام ندادن های گذشته
regretted inactions
انجام ندادن های پشیمانی آور
serious inactions
انجام ندادن های جدی
chronic inactions
انجام ندادن های مزمن
repeated inactions
انجام ندادن های تکراری
due to inactions
به دلیل انجام ندادن ها
addressing inactions
رسیدگی به انجام ندادن ها
the company blamed their poor performance on management's inactions.
شرکت، عملکرد ضعیف خود را به بیعملیهای مدیریت نسبت داد.
her inactions during the crisis demonstrated a lack of leadership.
بیعملیهای او در طول بحران، فقدان رهبری را نشان داد.
we cannot excuse their inactions; they had a responsibility to act.
نمیتوانیم بیعملیهای آنها را توجیه کنیم؛ آنها مسئولیت اقدام را داشتند.
the consequences of their inactions were severe and far-reaching.
پیامدهای بیعملیهای آنها شدید و گسترده بود.
the board criticized the ceo for his repeated inactions on key issues.
هیئت مدیره مدیرعامل را به دلیل بیعملیهای مکرر او در مسائل کلیدی مورد انتقاد قرار داد.
years of government inactions have led to a worsening situation.
سالها بیعملی دولت منجر به تشدید اوضاع شده است.
the team suffered due to a series of inactions by the defense.
تیم به دلیل مجموعهای از بیعملیهای دفاع متحمل خسارت شد.
it's important to learn from past inactions and avoid repeating mistakes.
مهم است که از بیعملیهای گذشته درس بگیریم و از تکرار اشتباهات خودداری کنیم.
the judge questioned the defendant about his inactions at the scene.
قاضی از متهم در مورد بیعملیهای او در صحنه سؤال کرد.
their inactions proved to be a significant factor in the project's failure.
بیعملیهای آنها به عنوان یک عامل مهم در شکست پروژه ثابت شد.
we analyzed the inactions that contributed to the decline in sales.
ما بیعملیهایی را که به کاهش فروش کمک کردند، تجزیه و تحلیل کردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید