incipient

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪpiənt/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪpiənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در مراحل اولیه؛ تازه شروع شده

عبارات و ترکیب‌ها

incipient stage

مرحله آغازین

incipient growth

رشد اولیه

incipient symptoms

علائم اولیه

incipient fault

نقص اولیه

جملات نمونه

an incipient black eye.

کبودی چشم در حال شروع.

incipient decay of the teeth

زوال اولیه دندان

an incipient disease

یک بیماری نوظهور

detecting incipient tumors; an incipient personnel problem.

تشخیص تومورهای اولیه؛ یک مشکل پرسنلی اولیه.

he could feel incipient anger building up.

او می‌توانست احساس کند که خشم اولیه در حال شکل‌گیری است.

we seemed more like friends than incipient lovers.

ما بیشتر شبیه دوست به نظر می‌رسیدیم تا معشوقان نوظهور.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید