incipient stage
مرحله آغازین
incipient growth
رشد اولیه
incipient symptoms
علائم اولیه
incipient fault
نقص اولیه
an incipient black eye.
کبودی چشم در حال شروع.
incipient decay of the teeth
زوال اولیه دندان
an incipient disease
یک بیماری نوظهور
detecting incipient tumors; an incipient personnel problem.
تشخیص تومورهای اولیه؛ یک مشکل پرسنلی اولیه.
he could feel incipient anger building up.
او میتوانست احساس کند که خشم اولیه در حال شکلگیری است.
we seemed more like friends than incipient lovers.
ما بیشتر شبیه دوست به نظر میرسیدیم تا معشوقان نوظهور.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید