inclusionary

[ایالات متحده]/ɪnˈkluːʒəneri/
[بریتانیا]/ɪnˈkluːʒəneri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخص شده با ادغام؛ ترویج دهنده ادغامی

عبارات و ترکیب‌ها

inclusionary policy

سیاست ادغامی

inclusionary practice

رویکرد ادغامی

inclusionary approach

رویکرد ادغامی

inclusionary mindset

ذهنیت ادغامی

inclusionary language

زبان ادغامی

inclusionary education

آموزش ادغامی

inclusionary workplace

محیط کار ادغامی

inclusionary culture

فرهنگ ادغامی

inclusionary practices

رویکردهای ادغامی

inclusionary framework

چارچوب ادغامی

جملات نمونه

many companies are adopting inclusionary policies to create more diverse work environments.

بیشتر شرکت‌ها سیاست‌های شامل‌کننده را به کار می‌گیرند تا محیط کاری متنوع‌تری ایجاد کنند.

the school has implemented inclusionary practices that benefit all students regardless of their abilities.

مدرسه روش‌های شامل‌کننده‌ای را اجرا کرده است که به تمام دانش‌آموزان کمک می‌کند، بدون توجه به توانایی‌های آن‌ها.

inclusionary language is essential for creating welcoming environments in educational institutions.

زبان شامل‌کننده برای ایجاد محیط‌های خوش‌آمیز در نهادهای آموزشی ضروری است.

the government has introduced inclusionary measures to ensure equal access to healthcare.

دولت اقدامات شامل‌کننده‌ای را معرفی کرده است تا دسترسی برابر به پزشکی تضمین شود.

urban planners are using inclusionary zoning to promote affordable housing in developing areas.

برنامه‌ریزان شهری از زون‌بندی شامل‌کننده برای ترویج مسکن قابل پذیر در مناطق در حال توسعه استفاده می‌کنند.

organizations must develop an inclusionary mindset to truly embrace workplace diversity.

سازمان‌ها باید ذهنیت شامل‌کننده‌ای را توسعه دهند تا تنوع در محیط کار را به طور واقعی پذیرفته‌اند.

the university has revised its curriculum to be more inclusionary and representative.

دانشگاه برنامه درسی خود را به‌طور شامل‌کننده‌تر و نماینده‌تری بازبینی کرده است.

inclusionary initiatives have helped bridge the gap between privileged and marginalized communities.

اقدامات شامل‌کننده کمک کرده‌اند تا فاصله بین جوامع مرفه و فروگذار شده را کاهش دهند.

designers are now prioritizing inclusionary principles in product development.

طراحان اکنون اصول شامل‌کننده را در توسعه محصولات به‌عنوان اولویت قرار می‌دهند.

the non-profit organization focuses on inclusionary education for children with disabilities.

این سازمان غیرانتفاعی روی آموزش شامل‌کننده برای کودکان با نقص‌های جسمی متمرکز است.

inclusionary approaches in the workplace lead to higher employee satisfaction and retention.

رویکردهای شامل‌کننده در محیط کار منجر به رضایت بیشتر کارکنان و حفظ آن‌ها می‌شود.

our inclusionary culture celebrates differences and promotes mutual respect among team members.

فرهنگ شامل‌کننده ما تفاوت‌ها را جشن می‌گیرد و احترام متقابل بین اعضای تیم را ترویج می‌دهد.

teachers are receiving inclusionary training to better support diverse student populations.

معلمان آموزش‌های شامل‌کننده را دریافت می‌کنند تا بهتر بتوانند جمعیت دانش‌آموزان متنوع را حمایت کنند.

society needs inclusionary reform to achieve true equality for all citizens.

جامعه به اصلاحات شامل‌کننده نیاز دارد تا برابری واقعی برای تمام شهروندان به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید