inculcate

[ایالات متحده]/ˈɪnkʌlkeɪt/
[بریتانیا]/ɪnˈkʌlkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: vt. به طور محکم القا کردن، به طور مکرر تأثیر گذاشتن.

عبارات و ترکیب‌ها

inculcate values

تثبیت ارزش‌ها

inculcate discipline

تثبیت نظم

inculcate knowledge

تثبیت دانش

inculcate habits

تثبیت عادت‌ها

جملات نمونه

inculcate the young with a sense of duty.

با نسل جوان، حس وظیفه‌مندی را جایگزین کنید.

they will try to inculcate you with a respect for culture.

آنها سعی خواهند کرد شما را با احترام به فرهنگ جایگزین کنند.

inculcate a doctrine in a person's mind

یک نظریه را در ذهن یک فرد جای دهید

We failed to inculcate students with love of knowledge.

ما نتوانستیم دانش‌آموزان را با عشق به دانش جایگزین کنیم.

They inculcated the will to succeed in their children.

آنها اراده موفقیت را در فرزندان خود جایگزین کردند.

I tried to inculcate in my pupils an attitude of enquiry.

من سعی کردم در دانش آموزانم نگرشی پرس و جویانه جایگزین کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید