| شکل سوم شخص مفرد | inculpates |
| صفت یا فعل حال استمراری | inculpating |
| زمان گذشته | inculpated |
| قسمت سوم فعل | inculpated |
inculpate someone
اتهام زدن کسی
inculpate evidence
اتهام زدن مدارک
inculpate a witness
اتهام زدن شاهد
inculpate yourself
خودتان را مقصر جلوه دادن
inculpate in crime
اتهام زدن در جرم
inculpate others
اتهام زدن دیگران
inculpate with intent
اتهام زدن با قصد
inculpate the accused
اتهام زدن متهم
inculpate by association
اتهام زدن از طریق ارتباط
inculpate through testimony
اتهام زدن از طریق شهادت
they tried to inculpate him in the scandal.
آنها سعی کردند او را در رسوایی مقصر جلوه دهند.
the evidence presented was enough to inculpate the suspect.
شواهدی که ارائه شد برای مقصر جلوه کردن مظنون کافی بود.
she felt the need to inculpate herself in the group's mistakes.
او احساس نیاز کرد تا خود را در اشتباهات گروه دخیل جلوه دهد.
his actions were intended to inculpate others for his failures.
اقدامات او برای مقصر جلوه دادن دیگران به دلیل شکست هایش بود.
the prosecutor aimed to inculpate the defendant with solid proof.
دادستان قصد داشت متهم را با ارائه مدارک محکم مقصر جلوه دهد.
they couldn't find any evidence to inculpate her.
آنها نتوانستند هیچ مدرکی برای مقصر جلوه کردن او پیدا کنند.
in an attempt to inculpate the rival, false information was spread.
در تلاش برای مقصر جلوه کردن رقیب، اطلاعات نادرست منتشر شد.
he was careful not to inculpate himself during the investigation.
او مراقب بود تا در طول تحقیقات خود را مقصر جلوه ندهد.
her testimony seemed to inculpate the entire team.
شهادت او به نظر می رسید که کل تیم را مقصر جلوه دهد.
they worked hard to inculpate the right person for the crime.
آنها سخت تلاش کردند تا فرد درست را به جرم مقصر جلوه دهند.
inculpate someone
اتهام زدن کسی
inculpate evidence
اتهام زدن مدارک
inculpate a witness
اتهام زدن شاهد
inculpate yourself
خودتان را مقصر جلوه دادن
inculpate in crime
اتهام زدن در جرم
inculpate others
اتهام زدن دیگران
inculpate with intent
اتهام زدن با قصد
inculpate the accused
اتهام زدن متهم
inculpate by association
اتهام زدن از طریق ارتباط
inculpate through testimony
اتهام زدن از طریق شهادت
they tried to inculpate him in the scandal.
آنها سعی کردند او را در رسوایی مقصر جلوه دهند.
the evidence presented was enough to inculpate the suspect.
شواهدی که ارائه شد برای مقصر جلوه کردن مظنون کافی بود.
she felt the need to inculpate herself in the group's mistakes.
او احساس نیاز کرد تا خود را در اشتباهات گروه دخیل جلوه دهد.
his actions were intended to inculpate others for his failures.
اقدامات او برای مقصر جلوه دادن دیگران به دلیل شکست هایش بود.
the prosecutor aimed to inculpate the defendant with solid proof.
دادستان قصد داشت متهم را با ارائه مدارک محکم مقصر جلوه دهد.
they couldn't find any evidence to inculpate her.
آنها نتوانستند هیچ مدرکی برای مقصر جلوه کردن او پیدا کنند.
in an attempt to inculpate the rival, false information was spread.
در تلاش برای مقصر جلوه کردن رقیب، اطلاعات نادرست منتشر شد.
he was careful not to inculpate himself during the investigation.
او مراقب بود تا در طول تحقیقات خود را مقصر جلوه ندهد.
her testimony seemed to inculpate the entire team.
شهادت او به نظر می رسید که کل تیم را مقصر جلوه دهد.
they worked hard to inculpate the right person for the crime.
آنها سخت تلاش کردند تا فرد درست را به جرم مقصر جلوه دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید