waveringly confident
با اعتماد به نفسی متزلزل
waveringly supportive
حمایتگر متزلزل
waveringly optimistic
با خوشبینی متزلزل
waveringly loyal
وفادار متزلزل
waveringly certain
قطعی نبودن
waveringly clear
واضح نبودن
waveringly committed
متعهد نبودن
waveringly decisive
تصمیمگیر نبودن
waveringly sincere
صادق نبودن
waveringly engaged
درگیر نبودن
she spoke waveringly, unsure of her words.
او با تردید صحبت کرد، مطمئن نبود که چه میگوید.
the student answered the question waveringly.
دانشجو با تردید به سوال پاسخ داد.
his waveringly expressed feelings left her confused.
احساسات او که با تردید بیان شده بود، او را سردرگم کرد.
they walked waveringly across the icy path.
آنها با تردید روی مسیر یخی قدم گذاشتند.
her waveringly confidence was evident during the presentation.
اعتماد به نفس او که با تردید همراه بود، در طول ارائه آشکار بود.
he gave a waveringly promise to help her.
او قول مساعدتی با تردید به او داد.
the singer delivered the notes waveringly.
خواننده نتها را با تردید اجرا کرد.
she made her decision waveringly, weighing all options.
او با تردید تصمیمی گرفت و تمام جوانب را در نظر گرفت.
his waveringly tone suggested he was not sure.
لحن او که با تردید همراه بود، نشان میداد که او مطمئن نیست.
they approached the topic waveringly, fearing the reaction.
آنها با تردید به این موضوع نزدیک شدند، از واکنش میترسیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید