waveringly

[ایالات متحده]/ˈweɪ.vər.ɪŋ.li/
[بریتانیا]/ˈweɪ.vɚ.ɪŋ.li/

ترجمه

adv. به طرز نوسانی یا مردد; به طرز تاب خوردن یا حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

waveringly confident

با اعتماد به نفسی متزلزل

waveringly supportive

حمایت‌گر متزلزل

waveringly optimistic

با خوش‌بینی متزلزل

waveringly loyal

وفادار متزلزل

waveringly certain

قطعی نبودن

waveringly clear

واضح نبودن

waveringly committed

متعهد نبودن

waveringly decisive

تصمیم‌گیر نبودن

waveringly sincere

صادق نبودن

waveringly engaged

درگیر نبودن

جملات نمونه

she spoke waveringly, unsure of her words.

او با تردید صحبت کرد، مطمئن نبود که چه می‌گوید.

the student answered the question waveringly.

دانشجو با تردید به سوال پاسخ داد.

his waveringly expressed feelings left her confused.

احساسات او که با تردید بیان شده بود، او را سردرگم کرد.

they walked waveringly across the icy path.

آنها با تردید روی مسیر یخی قدم گذاشتند.

her waveringly confidence was evident during the presentation.

اعتماد به نفس او که با تردید همراه بود، در طول ارائه آشکار بود.

he gave a waveringly promise to help her.

او قول مساعدتی با تردید به او داد.

the singer delivered the notes waveringly.

خواننده نت‌ها را با تردید اجرا کرد.

she made her decision waveringly, weighing all options.

او با تردید تصمیمی گرفت و تمام جوانب را در نظر گرفت.

his waveringly tone suggested he was not sure.

لحن او که با تردید همراه بود، نشان می‌داد که او مطمئن نیست.

they approached the topic waveringly, fearing the reaction.

آنها با تردید به این موضوع نزدیک شدند، از واکنش می‌ترسیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید