There's an indefinable air of tension at the meeting.
فضایی غیرقابل توصیف از تنش در جلسه وجود داشت.
she reminds me, in some indefinable way, of my grandmother.
او به نوعی غیرقابل توصیف، مرا به یاد مادربزرگم میاندازد.
The beauty of the sunset was indefinable.
زیبایی غروب خورشید غیرقابل توصیف بود.
She had an indefinable sense of unease.
او احساس ناخوشایندی غیرقابل توصیف داشت.
His success was due to an indefinable charisma.
موفقیت او به دلیل کاریزمایی غیرقابل توصیف بود.
There was an indefinable magic in the air.
جادوی غیرقابل توصیفی در هوا وجود داشت.
The painting evoked an indefinable emotion in me.
تابلو نقاشی احساسی غیرقابل توصیف را در من برانگیخت.
She possessed an indefinable grace and elegance.
او ظرافت و وقاری غیرقابل توصیف داشت.
The novel left me with an indefinable sense of longing.
رمان من را با احساس دلتنگی غیرقابل توصیفی رها کرد.
His music had an indefinable quality that touched the soul.
موسیقی او کیفیتی غیرقابل توصیف داشت که روح را لمس میکرد.
The mysterious figure had an indefinable aura of power.
شخصیت مرموز دارای هالهای غیرقابل توصیف از قدرت بود.
The room had an indefinable musty smell.
اتاق بوی نم غیرقابل توصیفی داشت.
There's an indefinable air of tension at the meeting.
فضایی غیرقابل توصیف از تنش در جلسه وجود داشت.
she reminds me, in some indefinable way, of my grandmother.
او به نوعی غیرقابل توصیف، مرا به یاد مادربزرگم میاندازد.
The beauty of the sunset was indefinable.
زیبایی غروب خورشید غیرقابل توصیف بود.
She had an indefinable sense of unease.
او احساس ناخوشایندی غیرقابل توصیف داشت.
His success was due to an indefinable charisma.
موفقیت او به دلیل کاریزمایی غیرقابل توصیف بود.
There was an indefinable magic in the air.
جادوی غیرقابل توصیفی در هوا وجود داشت.
The painting evoked an indefinable emotion in me.
تابلو نقاشی احساسی غیرقابل توصیف را در من برانگیخت.
She possessed an indefinable grace and elegance.
او ظرافت و وقاری غیرقابل توصیف داشت.
The novel left me with an indefinable sense of longing.
رمان من را با احساس دلتنگی غیرقابل توصیفی رها کرد.
His music had an indefinable quality that touched the soul.
موسیقی او کیفیتی غیرقابل توصیف داشت که روح را لمس میکرد.
The mysterious figure had an indefinable aura of power.
شخصیت مرموز دارای هالهای غیرقابل توصیف از قدرت بود.
The room had an indefinable musty smell.
اتاق بوی نم غیرقابل توصیفی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید