infatuating

[ایالات متحده]/ɪnˈfætjʊeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈfætʃuˌeɪtɪŋ/

ترجمه

v. باعث شدن که کسی علاقه یا تحسین شدیدی اما زودگذر نسبت به کسی یا چیزی داشته باشد

عبارات و ترکیب‌ها

infatuating love

عشق مسحورکننده

infatuating charm

جذابیت مسحورکننده

infatuating beauty

زیبایی مسحورکننده

infatuating passion

اشتیاق مسحورکننده

infatuating gaze

نگاه مسحورکننده

infatuating smile

لبخند مسحورکننده

infatuating personality

شخصیت مسحورکننده

infatuating scent

عطر مسحورکننده

infatuating allure

جاذبه مسحورکننده

infatuating moment

لحظه مسحورکننده

جملات نمونه

her infatuating smile lit up the room.

لبخند مسحورکننده‌اش اتاق را روشن کرد.

he became infatuated with the idea of traveling the world.

او شیفته ایده سفر در سراسر جهان شد.

the novel was so infatuating that i couldn't put it down.

رمان آنقدر مسحورکننده بود که نتوانستم آن را زمین بگذارم.

her infatuating charm captivated everyone at the party.

جاذبه مسحورکننده او همه را در مهمانی مجذوب خود کرد.

he had an infatuating passion for music.

او اشتیاق مسحورکننده‌ای به موسیقی داشت.

the infatuating scent of flowers filled the air.

عطر مسحورکننده گل‌ها هوا را پر کرد.

she found his infatuating personality hard to resist.

او شخصیت مسحورکننده او را سخت غیرقابل مقاومت می‌یافت.

his infatuating stories kept us entertained for hours.

داستان‌های مسحورکننده او ما را ساعت‌ها سرگرم کرد.

the infatuating beauty of the sunset took my breath away.

زیبایی مسحورکننده غروب خورشید نفسم را گرفت.

she was infatuated with the idea of starting her own business.

او شیفته ایده شروع کسب و کار خود شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید