infatuating love
عشق مسحورکننده
infatuating charm
جذابیت مسحورکننده
infatuating beauty
زیبایی مسحورکننده
infatuating passion
اشتیاق مسحورکننده
infatuating gaze
نگاه مسحورکننده
infatuating smile
لبخند مسحورکننده
infatuating personality
شخصیت مسحورکننده
infatuating scent
عطر مسحورکننده
infatuating allure
جاذبه مسحورکننده
infatuating moment
لحظه مسحورکننده
her infatuating smile lit up the room.
لبخند مسحورکنندهاش اتاق را روشن کرد.
he became infatuated with the idea of traveling the world.
او شیفته ایده سفر در سراسر جهان شد.
the novel was so infatuating that i couldn't put it down.
رمان آنقدر مسحورکننده بود که نتوانستم آن را زمین بگذارم.
her infatuating charm captivated everyone at the party.
جاذبه مسحورکننده او همه را در مهمانی مجذوب خود کرد.
he had an infatuating passion for music.
او اشتیاق مسحورکنندهای به موسیقی داشت.
the infatuating scent of flowers filled the air.
عطر مسحورکننده گلها هوا را پر کرد.
she found his infatuating personality hard to resist.
او شخصیت مسحورکننده او را سخت غیرقابل مقاومت مییافت.
his infatuating stories kept us entertained for hours.
داستانهای مسحورکننده او ما را ساعتها سرگرم کرد.
the infatuating beauty of the sunset took my breath away.
زیبایی مسحورکننده غروب خورشید نفسم را گرفت.
she was infatuated with the idea of starting her own business.
او شیفته ایده شروع کسب و کار خود شد.
infatuating love
عشق مسحورکننده
infatuating charm
جذابیت مسحورکننده
infatuating beauty
زیبایی مسحورکننده
infatuating passion
اشتیاق مسحورکننده
infatuating gaze
نگاه مسحورکننده
infatuating smile
لبخند مسحورکننده
infatuating personality
شخصیت مسحورکننده
infatuating scent
عطر مسحورکننده
infatuating allure
جاذبه مسحورکننده
infatuating moment
لحظه مسحورکننده
her infatuating smile lit up the room.
لبخند مسحورکنندهاش اتاق را روشن کرد.
he became infatuated with the idea of traveling the world.
او شیفته ایده سفر در سراسر جهان شد.
the novel was so infatuating that i couldn't put it down.
رمان آنقدر مسحورکننده بود که نتوانستم آن را زمین بگذارم.
her infatuating charm captivated everyone at the party.
جاذبه مسحورکننده او همه را در مهمانی مجذوب خود کرد.
he had an infatuating passion for music.
او اشتیاق مسحورکنندهای به موسیقی داشت.
the infatuating scent of flowers filled the air.
عطر مسحورکننده گلها هوا را پر کرد.
she found his infatuating personality hard to resist.
او شخصیت مسحورکننده او را سخت غیرقابل مقاومت مییافت.
his infatuating stories kept us entertained for hours.
داستانهای مسحورکننده او ما را ساعتها سرگرم کرد.
the infatuating beauty of the sunset took my breath away.
زیبایی مسحورکننده غروب خورشید نفسم را گرفت.
she was infatuated with the idea of starting her own business.
او شیفته ایده شروع کسب و کار خود شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید