infelicity

[ایالات متحده]/ˌɪnfəˈlɪsɪti/
[بریتانیا]/ˌɪnfəˈlɪsɪti/

ترجمه

n. ناراحتی یا بدبختی؛ اظهارات نامناسب یا نا مناسب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

infelicity in speech

بی‌موقوفیتی در سخن

infelicity of expression

بی‌موقوفیتی در بیان

infelicity of choice

بی‌موقوفیتی در انتخاب

infelicity of timing

بی‌موقوفیتی در زمان‌بندی

infelicity in writing

بی‌موقوفیتی در نوشتن

infelicity of remarks

بی‌موقوفیتی در اظهارات

infelicity in judgment

بی‌موقوفیتی در قضاوت

infelicity of situation

بی‌موقوفیتی در موقعیت

infelicity of tone

بی‌موقوفیتی در لحن

infelicity of humor

بی‌موقوفیتی در شوخ‌طبعی

جملات نمونه

his infelicity in choosing the right words was evident.

بی‌موقوفی او در انتخاب کلمات مناسب آشکار بود.

the infelicity of her remarks caused a misunderstanding.

نابهنجاری حرف‌های او باعث سوءتفاهم شد.

despite his infelicity, he remained confident in his ideas.

با وجود بی‌موقوفی‌اش، او همچنان در مورد ایده‌هایش مطمئن بود.

the infelicity of the situation was hard to ignore.

نابهنجاری وضعیت قابل چشم پوشی نبود.

she apologized for her infelicity during the meeting.

او برای بی‌موقوفی‌اش در طول جلسه عذرخواهی کرد.

his infelicity in judgment led to serious consequences.

بی‌موقوفی او در قضاوت منجر به عواقب جدی شد.

they discussed the infelicity of the policy changes.

آنها درباره ناهنجاری تغییرات سیاست بحث کردند.

the infelicity of the joke was not appreciated by everyone.

ناروا بودن شوخی توسط همه مورد استقبال قرار نگرفت.

her infelicity in timing made the situation worse.

بی‌موقوفی او در زمان‌بندی، وضعیت را بدتر کرد.

the infelicity of the translation was pointed out by the editor.

نابهنجاری ترجمه توسط ویراستار مورد توجه قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید