infortune cookie
کیک بدشانسی
infortune teller
پیشگوی بدشانسی
infortune event
رویداد بدشانسی
infortune fate
سرنوشت بدشانسی
infortune life
زندگی بدشانسی
infortune story
داستان بدشانسی
infortune moment
لحظه بدشانسی
infortune message
پیام بدشانسی
infortune choice
انتخاب بدشانسی
infortune situation
وضعیت بدشانسی
his infortune led him to make poor decisions.
ناامنی او باعث شد تصمیمات نادرستی بگیرد.
infortune often teaches valuable lessons.
ناامنی اغلب درسهای ارزشمندی را آموزش میدهد.
she faced infortune but remained optimistic.
او با وجود ناامنی، خوشبین ماند.
his infortune was a result of bad luck.
ناامنی او نتیجه شانس بد بود.
infortune can strike when least expected.
ناامنی میتواند زمانی که انتظار آن را ندارید، رخ دهد.
they learned to cope with infortune together.
آنها یاد گرفتند با هم با ناامنی کنار بیایند.
infortune can bring people closer.
ناامنی میتواند مردم را به هم نزدیکتر کند.
his infortune was a turning point in his life.
ناامنی او یک نقطه عطف در زندگی او بود.
she wrote about her infortune in her memoir.
او درباره ناامنی خود در خاطراتش نوشت.
infortune sometimes leads to unexpected opportunities.
ناامنی گاهی اوقات منجر به فرصتهای غیرمنتظره میشود.
infortune cookie
کیک بدشانسی
infortune teller
پیشگوی بدشانسی
infortune event
رویداد بدشانسی
infortune fate
سرنوشت بدشانسی
infortune life
زندگی بدشانسی
infortune story
داستان بدشانسی
infortune moment
لحظه بدشانسی
infortune message
پیام بدشانسی
infortune choice
انتخاب بدشانسی
infortune situation
وضعیت بدشانسی
his infortune led him to make poor decisions.
ناامنی او باعث شد تصمیمات نادرستی بگیرد.
infortune often teaches valuable lessons.
ناامنی اغلب درسهای ارزشمندی را آموزش میدهد.
she faced infortune but remained optimistic.
او با وجود ناامنی، خوشبین ماند.
his infortune was a result of bad luck.
ناامنی او نتیجه شانس بد بود.
infortune can strike when least expected.
ناامنی میتواند زمانی که انتظار آن را ندارید، رخ دهد.
they learned to cope with infortune together.
آنها یاد گرفتند با هم با ناامنی کنار بیایند.
infortune can bring people closer.
ناامنی میتواند مردم را به هم نزدیکتر کند.
his infortune was a turning point in his life.
ناامنی او یک نقطه عطف در زندگی او بود.
she wrote about her infortune in her memoir.
او درباره ناامنی خود در خاطراتش نوشت.
infortune sometimes leads to unexpected opportunities.
ناامنی گاهی اوقات منجر به فرصتهای غیرمنتظره میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید