infortune

[ایالات متحده]/ɪnˈfɔːtʃuːn/
[بریتانیا]/ɪnˈfɔrtʃən/

ترجمه

n. (نجوم شناسی) یک ستاره مضر (به ویژه زحل و مریخ)؛ ستاره مضر (به ویژه زحل و مریخ)

عبارات و ترکیب‌ها

infortune cookie

کیک بدشانسی

infortune teller

پیشگوی بدشانسی

infortune event

رویداد بدشانسی

infortune fate

سرنوشت بدشانسی

infortune life

زندگی بدشانسی

infortune story

داستان بدشانسی

infortune moment

لحظه بدشانسی

infortune message

پیام بدشانسی

infortune choice

انتخاب بدشانسی

infortune situation

وضعیت بدشانسی

جملات نمونه

his infortune led him to make poor decisions.

ناامنی او باعث شد تصمیمات نادرستی بگیرد.

infortune often teaches valuable lessons.

ناامنی اغلب درس‌های ارزشمندی را آموزش می‌دهد.

she faced infortune but remained optimistic.

او با وجود ناامنی، خوشبین ماند.

his infortune was a result of bad luck.

ناامنی او نتیجه شانس بد بود.

infortune can strike when least expected.

ناامنی می‌تواند زمانی که انتظار آن را ندارید، رخ دهد.

they learned to cope with infortune together.

آنها یاد گرفتند با هم با ناامنی کنار بیایند.

infortune can bring people closer.

ناامنی می‌تواند مردم را به هم نزدیک‌تر کند.

his infortune was a turning point in his life.

ناامنی او یک نقطه عطف در زندگی او بود.

she wrote about her infortune in her memoir.

او درباره ناامنی خود در خاطراتش نوشت.

infortune sometimes leads to unexpected opportunities.

ناامنی گاهی اوقات منجر به فرصت‌های غیرمنتظره می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید