infracted

[ایالات متحده]/ɪnˈfræktɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈfræktɪd/

ترجمه

adj. به سمت داخل خمیده

عبارات و ترکیب‌ها

infracted area

منطقه نقض شده

infracted code

کد نقض شده

infracted rights

حقوق نقض شده

infracted law

قانون نقض شده

infracted policy

سیاست نقض شده

infracted boundary

مرز نقض شده

infracted property

مالکیت نقض شده

infracted agreement

توافقنامه نقض شده

infracted territory

سرزمین نقض شده

infracted terms

شرایط نقض شده

جملات نمونه

the company was infracted for violating safety regulations.

شرکت به دلیل نقض مقررات ایمنی جریمه شد.

he was infracted for speeding in a school zone.

او به دلیل سرعت غیرمجاز در منطقه مدرسه جریمه شد.

the athlete was infracted for using banned substances.

ورزشکار به دلیل استفاده از مواد ممنوعه جریمه شد.

they were infracted for failing to comply with the new law.

آنها به دلیل عدم رعایت قانون جدید جریمه شدند.

she was infracted for not wearing a seatbelt.

او به دلیل استفاده نکردن از کمربند ایمنی جریمه شد.

the restaurant was infracted for health code violations.

رستوران به دلیل نقض قوانین بهداشتی جریمه شد.

he feels that being infracted is unfair.

او احساس می‌کند که جریمه شدن منصفانه نیست.

the school was infracted for not providing adequate resources.

مدرسه به دلیل عدم ارائه منابع کافی جریمه شد.

they were infracted for littering in the park.

آنها به دلیل پخش زباله در پارک جریمه شدند.

the contractor was infracted for not following safety protocols.

پیمانکار به دلیل عدم رعایت پروتکل‌های ایمنی جریمه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید