innervate

[ایالات متحده]/ˈɪn.ə.veɪt/
[بریتانیا]/ˈɪn.ɚ.veɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. عصب‌ها را تأمین کردن؛ تحریک فعالیت در (اندام‌ها، عضلات و غیره)
Word Forms
قسمت سوم فعلinnervated
زمان گذشتهinnervated
شکل سوم شخص مفردinnervates
صفت یا فعل حال استمراریinnervating

عبارات و ترکیب‌ها

innervate muscles

فتوسازی عضلات

innervate organs

فتوسازی اندام‌ها

innervate tissues

فتوسازی بافت‌ها

innervate nerves

فتوسازی اعصاب

innervate skin

فتوسازی پوست

innervate limbs

فتوسازی اندام‌ها

innervate brain

فتوسازی مغز

innervate heart

فتوسازی قلب

innervate pathways

فتوسازی مسیرها

innervate systems

فتوسازی سیستم‌ها

جملات نمونه

the nerves innervate the muscles in the arm.

اعصاب عضلات را در بازو عصب‌دهی می‌کنند.

the spinal cord innervates various body parts.

طناب نخاعی قسمت‌های مختلف بدن را عصب‌دهی می‌کند.

doctors study how nerves innervate different organs.

پزشکان مطالعه می‌کنند که چگونه اعصاب اندام‌های مختلف را عصب‌دهی می‌کنند.

innervate the skin to improve sensory perception.

برای بهبود درک حسی، پوست را عصب‌دهی کنید.

understanding how nerves innervate is crucial in medicine.

درک چگونگی عصب‌دهی اعصاب در پزشکی بسیار مهم است.

the autonomic nervous system innervates involuntary muscles.

سیستم عصبی خودكار عضلات غير ارادي را عصب‌دهی می‌کند.

innervate the diaphragm for proper breathing.

برای تنفس مناسب دیافراگم را عصب‌دهی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید