insatisfaction

[ایالات متحده]/[ˌɪnsæˈtɪsfækʃən]/
[بریتانیا]/[ˌɪnsæˈtɪsfækʃən]/

ترجمه

n. وضعیت نارضایتی؛ عدم رضایت؛ احساس نارضایتی.

جملات نمونه

the growing dissatisfaction among employees led to a series of complaints.

نارضایتی افزایش یافته میان کارکنان منجر به سری از شکایات شد.

public dissatisfaction with the new policy was evident in the protests.

نارضایتی عمومی نسبت به سیاست جدید در اعتراضات آشکار بود.

he expressed his dissatisfaction with the slow progress of the project.

او نارضایتی خود نسبت به پیشرفت کند پروژه را بیان کرد.

the team’s performance reflected a deep dissatisfaction within the squad.

عملکرد تیم نشان دهنده نارضایتی عمیق درون گروه بود.

the company addressed the customer dissatisfaction through improved service.

شرکت نارضایتی مشتریان را از طریق بهبود خدمات پاسخ گفت.

a general dissatisfaction with the current system permeated the organization.

نارضایتی کلی نسبت به سیستم فعلی در سازمان گسترش یافت.

the politician acknowledged the public’s dissatisfaction with the rising cost of living.

سیاستمدار نارضایتی عمومی نسبت به افزایش هزینه زندگی را قبول کرد.

the survey revealed widespread dissatisfaction among young voters.

پرسش نامه نشان داد که نارضایتی گسترده ای در میان رای دهندگان جوان وجود دارد.

despite the changes, dissatisfaction remained among a significant portion of the population.

هر چند تغییراتی صورت گرفته بود، نارضایتی در بین قسمت قابل توجهی از جمعیت باقی ماند.

the manager tried to understand the root causes of employee dissatisfaction.

مدیر سعی کرد علل اصلی نارضایتی کارکنان را فهمید.

the board of directors discussed ways to mitigate the growing dissatisfaction.

هیئت مدیره راهکارهایی برای کاهش نارضایتی در حال افزایش را بحث کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید