integratedly

[ایالات متحده]/ˈɪntɪɡreɪtɪdli/
[بریتانیا]/ˈɪntɪɡreɪtɪdli/

ترجمه

adv. به صورت یکپارچه؛ به عنوان بخشی از یک سیستم کامل

عبارات و ترکیب‌ها

integratedly designed

طراحی یکپارچه

integratedly managed

مدیریت یکپارچه

integratedly developed

توسعه یکپارچه

integratedly planned

برنامه ریزی یکپارچه

integratedly operated

به طور یکپارچه اداره شد

integratedly controlled

به طور یکپارچه کنترل شد

integratedly implemented

به طور یکپارچه اجرا شد

integratedly coordinated

هماهنگی یکپارچه

integratedly optimized

بهینه سازی یکپارچه

integratedly executed

به طور یکپارچه اجرا شد

جملات نمونه

the platform works integratedly with existing payment systems to reduce checkout friction.

پلتفرم به‌طور یکپارچه با سیستم‌های پرداخت موجود برای کاهش اصطکاک در هنگام پرداخت، به‌راحتی کار می‌کند.

our teams plan integratedly across design and engineering to ship faster.

تیم‌های ما به‌طور یکپارچه در طراحی و مهندسی برنامه‌ریزی می‌کنند تا سریع‌تر محصول را به بازار عرضه کنند.

the curriculum is delivered integratedly with hands-on labs and short lectures.

برنامه درسی به‌طور یکپارچه با آزمایشگاه‌های عملی و سخنرانی‌های کوتاه ارائه می‌شود.

the sensors operate integratedly with the control unit for real-time adjustments.

حسگرها به‌طور یکپارچه با واحد کنترل برای تنظیمات بی‌درنگ کار می‌کنند.

we manage risk integratedly with compliance, security, and vendor oversight.

ما ریسک را به‌طور یکپارچه با رعایت قوانین، امنیت و نظارت بر فروشندگان مدیریت می‌کنیم.

the hospital coordinates care integratedly among nurses, doctors, and social workers.

بیمارستان مراقبت را به‌طور یکپارچه بین پرستاران، پزشکان و مددکاران اجتماعی هماهنگ می‌کند.

the app syncs integratedly with your calendar to suggest meeting times.

اپلیکیشن به‌طور یکپارچه با تقویم شما همگام می‌شود تا زمان‌های ملاقات را پیشنهاد دهد.

marketing and sales work integratedly to improve lead qualification.

بازاریابی و فروش به‌طور یکپارچه برای بهبود صلاحیت سرنخ‌ها کار می‌کنند.

the new line runs integratedly with upstream logistics to minimize delays.

خط تولید جدید به‌طور یکپارچه با لجستیک بالادستی برای به حداقل رساندن تأخیرها اجرا می‌شود.

these tools are designed integratedly with accessibility features from day one.

این ابزارها به‌طور یکپارچه با ویژگی‌های دسترسی‌پذیری از همان ابتدا طراحی شده‌اند.

the policy is enforced integratedly through training, audits, and clear reporting.

این سیاست به‌طور یکپارچه از طریق آموزش، ممیزی و گزارش‌دهی شفاف اجرا می‌شود.

the project is funded integratedly by public grants and private partners.

این پروژه به‌طور یکپارچه با کمک‌های دولتی و شرکای خصوصی تأمین مالی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید