interconnectedly

[ایالات متحده]/ˌɪntəkəˈnɛktɪdli/
[بریتانیا]/ˌɪntərkəˈnɛktɪdli/

ترجمه

adv.Persian Translation: به صورت مرتبط، به هم پیوسته;متصل به هم;در هم تنیده شده;به صورت بهم مرتبط;مرتبط با یا مشخص شده با اتصالات متقابل; تشکیل شبکه

عبارات و ترکیب‌ها

interconnectedly linked

متصل به هم مرتبط

working interconnectedly

به صورت مرتبط در حال کار

interconnectedly now

از یکدیگر حمایت متقابل

highly interconnectedly

به صورت مرتبط در حال تکامل

interconnectedly enough

تحت تاثیر یکدیگر

operating interconnectedly

به یکدیگر متکی

closely interconnectedly

به هم پیوند خورده و شکل گرفته

communicating interconnectedly

به صورت مرتبط عمل کردن

evolving interconnectedly

در حال پیشرفت به صورت مرتبط

acting interconnectedly

به صورت مرتبط سازماندهی شده

جملات نمونه

the global economy is interconnectedly linked through trade and finance.

بازار جهانی به‌طور درهم‌تنیده عمل می‌کند و به تجارت و سرمایه‌گذاری متکی است.

their fates were interconnectedly woven together by shared history and culture.

پلتفرم‌های آنلاین افراد مختلف را به‌طور درهم‌تنیده به هم مرتبط کرده‌اند.

the departments worked interconnectedly to achieve the project's overarching goals.

زیستگاه‌های جنگل بارانی به‌طور درهم‌تنیده‌ای متکی به هر گونه هستند.

the ecosystem functions interconnectedly, with plants, animals, and environment relying on each other.

زندگی آن‌ها از طریق سنت‌های خانوادگی مشترک به‌طور درهم‌تنیده‌ای با هم آمیخته شده بود.

the supply chain operates interconnectedly, from raw materials to distribution centers.

شبکه‌های حمل‌ونقل شهر به‌طور درهم‌تنیده‌ای برای رفت‌وآمد کارآمد برنامه‌ریزی شده‌اند.

their lives became interconnectedly dependent on technology for communication and information.

ایده‌ها و فلسفه‌ها در طول دوره‌های تاریخی مختلف به‌طور درهم‌تنیده‌ای رشد کردند.

the city's infrastructure is interconnectedly designed for efficient transportation.

دپارتمان‌های مختلف شرکت به‌طور درهم‌تنیده‌ای برای دستیابی به هدف عمل می‌کردند.

the team collaborated interconnectedly, leveraging individual strengths for optimal results.

آثار مختلف هنرمند به‌طور درهم‌تنیده‌ای در یک نمایشگاه منسجم ارائه شدند.

social media platforms are interconnectedly influencing public opinion and discourse.

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی به‌طور درهم‌تنیده‌ای اطلاعات را منتشر کرده و افکار عمومی را شکل می‌دهند.

the historical events unfolded interconnectedly, shaping the course of the nation.

اینترنت جهان را به‌طور درهم‌تنیده‌ای به یکدیگر نزدیک‌تر کرده است.

the research findings are interconnectedly related, supporting a comprehensive understanding.

نقوش مختلف روایت به‌طور درهم‌تنیده‌ای بر معمای اصلی همگرا شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید