interiorly

[ایالات متحده]/ɪnˈtɪəriəli/
[بریتانیا]/ɪnˈtɪriəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در داخل؛ به طور داخلی؛ درون مرزها

عبارات و ترکیب‌ها

interiorly designed

طراحی داخلی

interiorly focused

متمرکز بر طراحی داخلی

interiorly lit

نورپردازی داخلی

interiorly situated

موقعیت داخلی

interiorly motivated

انگیزه داخلی

interiorly integrated

یکپارچه داخلی

interiorly consistent

سازگار با طراحی داخلی

interiorly organized

سازمان یافته درونی

interiorly reflective

بازتابنده طراحی داخلی

interiorly harmonious

هماهنگ با طراحی داخلی

جملات نمونه

the room was beautifully designed interiorly.

اتاق به زیبایی درونی طراحی شده بود.

the building was renovated interiorly to enhance its appeal.

ساختمان به منظور افزایش جذابیت، درونی آن بازسازی شد.

she felt a sense of peace interiorly after meditating.

او بعد از مدیتیشن، احساس آرامش درونی کرد.

interiorly, the car was equipped with the latest technology.

درون خودرو، از آخرین فناوری‌ها استفاده شده بود.

he was struggling interiorly with his decision.

او در تصمیم گیری خود با مشکل درونی مواجه بود.

the artist expressed her feelings interiorly through her work.

هنرمند احساسات خود را از طریق آثار هنری خود به صورت درونی بیان کرد.

interiorly, the house was warm and inviting.

درون خانه گرم و دلپذیر بود.

he often reflected on his beliefs interiorly.

او اغلب به طور درونی به باورهای خود فکر می‌کرد.

the garden was designed to be beautiful interiorly as well.

باغ نیز به گونه‌ای طراحی شده بود که درونی آن زیبا باشد.

she was changed interiorly by her experiences.

او به واسطه تجربیاتش از درون تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید