intermesh gears
چرخدندههای درهمتنیده
intermesh teeth
دندانههای درهمتنیده
intermesh parts
قطعات درهمتنیده
intermesh systems
سیستمهای درهمتنیده
intermesh components
قطعات اجزای درهمتنیده
intermesh profiles
پروفایلهای درهمتنیده
intermesh networks
شبکههای درهمتنیده
intermesh mechanisms
مکانیزمهای درهمتنیده
intermesh functions
توابع درهمتنیده
intermesh designs
طرحهای درهمتنیده
the gears intermesh smoothly to ensure efficient operation.
چرخدندها به طور روان درگیر میشوند تا عملکرد کارآمد را تضمین کنند.
in the design, the components must intermesh perfectly for optimal performance.
در طراحی، اجزا باید به طور کامل درگیر شوند تا عملکرد بهینه حاصل شود.
the two systems intermesh to create a seamless user experience.
دو سیستم با هم درگیر میشوند تا یک تجربه کاربری یکپارچه ایجاد کنند.
the artist's ideas intermesh with the themes of the exhibition.
ایدههای هنرمند با موضوعات نمایشگاه در هم میآمیزند.
as the wheels intermesh, the vehicle gains speed.
همانطور که چرخها درگیر میشوند، خودرو سرعت میگیرد.
the two narratives intermesh to tell a more complex story.
دو روایت با هم در هم میآمیزند تا داستانی پیچیدهتر را بازگو کنند.
the cogs intermesh, allowing the clock to keep accurate time.
چرخدندها درگیر میشوند و به ساعت اجازه میدهند زمان را به طور دقیق نگه دارد.
in nature, species often intermesh in unexpected ways.
در طبیعت، گونهها اغلب به روشهای غیرمنتظرهای در هم میآمیزند.
the dancers' movements intermesh beautifully during the performance.
حرکات رقصندگان به طور زیبا با هم درگیر میشوند در طول اجرا.
to achieve harmony, their ideas must intermesh seamlessly.
برای دستیابی به هماهنگی، ایدههای آنها باید به طور یکپارچه در هم آمیزند.
intermesh gears
چرخدندههای درهمتنیده
intermesh teeth
دندانههای درهمتنیده
intermesh parts
قطعات درهمتنیده
intermesh systems
سیستمهای درهمتنیده
intermesh components
قطعات اجزای درهمتنیده
intermesh profiles
پروفایلهای درهمتنیده
intermesh networks
شبکههای درهمتنیده
intermesh mechanisms
مکانیزمهای درهمتنیده
intermesh functions
توابع درهمتنیده
intermesh designs
طرحهای درهمتنیده
the gears intermesh smoothly to ensure efficient operation.
چرخدندها به طور روان درگیر میشوند تا عملکرد کارآمد را تضمین کنند.
in the design, the components must intermesh perfectly for optimal performance.
در طراحی، اجزا باید به طور کامل درگیر شوند تا عملکرد بهینه حاصل شود.
the two systems intermesh to create a seamless user experience.
دو سیستم با هم درگیر میشوند تا یک تجربه کاربری یکپارچه ایجاد کنند.
the artist's ideas intermesh with the themes of the exhibition.
ایدههای هنرمند با موضوعات نمایشگاه در هم میآمیزند.
as the wheels intermesh, the vehicle gains speed.
همانطور که چرخها درگیر میشوند، خودرو سرعت میگیرد.
the two narratives intermesh to tell a more complex story.
دو روایت با هم در هم میآمیزند تا داستانی پیچیدهتر را بازگو کنند.
the cogs intermesh, allowing the clock to keep accurate time.
چرخدندها درگیر میشوند و به ساعت اجازه میدهند زمان را به طور دقیق نگه دارد.
in nature, species often intermesh in unexpected ways.
در طبیعت، گونهها اغلب به روشهای غیرمنتظرهای در هم میآمیزند.
the dancers' movements intermesh beautifully during the performance.
حرکات رقصندگان به طور زیبا با هم درگیر میشوند در طول اجرا.
to achieve harmony, their ideas must intermesh seamlessly.
برای دستیابی به هماهنگی، ایدههای آنها باید به طور یکپارچه در هم آمیزند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید