interpenetrating

[ایالات متحده]/ɪntə'penɪtreɪt/
[بریتانیا]/ˌɪntɚ'pɛnɪ,tret/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یکدیگر را نفوذ کردن، از یکدیگر عبور کردن

جملات نمونه

planes that interpenetrate in a painting.

هواپیماهایی که در یک نقاشی به هم نفوذ می‌کنند.

The streams interpenetrate each other at the rapids.

جریان‌ها در آستانه ها به هم نفوذ می کنند.

The two ideas interpenetrate each other.

دو ایده به هم نفوذ می کنند.

Eastern and Western cultures interpenetrate in this city.

فرهنگ های شرقی و غربی در این شهر با هم نفوذ می کنند.

The colors interpenetrate to create a beautiful sunset.

رنگ ها با هم ترکیب می شوند تا یک غروب زیبا ایجاد کنند.

Science and art interpenetrate in this innovative project.

علم و هنر در این پروژه نوآورانه با هم نفوذ می کنند.

The boundaries between reality and fantasy interpenetrate in her stories.

مرزها بین واقعیت و فانتزی در داستان های او با هم نفوذ می کنند.

Different musical genres interpenetrate in this unique composition.

жанرهای مختلف موسیقی در این ترکیب منحصر به فرد با هم نفوذ می کنند.

The past and present interpenetrate in his nostalgic paintings.

گذشته و حال در نقاشی های نوستالژیک او با هم نفوذ می کنند.

His personal and professional life interpenetrate, creating a delicate balance.

زندگی شخصی و حرفه ای او با هم نفوذ می کند و یک تعادل ظریف ایجاد می کند.

Technology and nature interpenetrate in the design of this eco-friendly building.

فناوری و طبیعت در طراحی این ساختمان سازگار با محیط زیست با هم نفوذ می کنند.

The different flavors interpenetrate to create a unique taste in this dish.

طعم های مختلف با هم ترکیب می شوند تا یک طعم منحصر به فرد در این غذا ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید