intersperse

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈspɜːs/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈspɜːrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پخش کردن یا توزیع کردن بین یا در میان چیزهای دیگر؛ در اینجا و آنجا قرار دادن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردintersperses
صفت یا فعل حال استمراریinterspersing
قسمت سوم فعلinterspersed
زمان گذشتهinterspersed
جمعintersperses

جملات نمونه

interspersed red and blue tiles on the walls; intersperse praise with constructive criticism.

کاشی های قرمز و آبی را در دیوارها به هم آمیختند؛ تمجید را با انتقادات سازنده ترکیب کنید.

Bushes were interspersed among trees.

بوته‌ها در میان درختان پراکنده بودند.

The grass was interspersed with beds of flowers.

چمن با بسترهای گل در هم آمیخته بود.

interspersed lamp fixtures on the large ceiling; a newspaper section that was interspersed with advertisements.

چراغ‌های متناوب روی سقف بزرگ؛ بخشی از روزنامه که با تبلیغات متناوب بود.

a patchwork of open fields interspersed with copses of pine.

تکه‌ای از زمین‌های باز که با بوته‌های کاج متناوب شده‌اند.

The lawn is interspersed with flower-beds in the shape of five-point stars.

چمن با بسترهای گل به شکل ستاره های پنج پر در هم آمیخته است.

interspersed between tragic stories are a few songs supplying comic relief.

بین داستان‌های تراژیک، چند آهنگ برای ایجاد تلطیف کمدی وجود دارد.

Numerous goblet cells containing abundant mucigen granules interspersed among the columnar cells.

تعداد زیادی سلول Goblet حاوی مقدار زیادی ذرات موزایکن که در بین سلول های ستونی پراکنده شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید