interventionists

[ایالات متحده]/[ˌɪntəˈvenʃənɪsts]/
[بریتانیا]/[ˌɪntərˈvenʃənɪsts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که از مداخله حمایت می‌کنند یا به طور فعال در آن شرکت دارند؛ مداخله‌جو.

عبارات و ترکیب‌ها

interventionist policies

سیاست‌های مداخله‌گرانه

interventionist approach

رویکرد مداخله‌گرانه

be interventionist

مداخله‌گر باشید

interventionist role

نقش مداخله‌گرانه

interventionist government

دولت مداخله‌گر

interventionist stance

موضع مداخله‌گرانه

interventionists argue

مداخله‌گران استدلال می‌کنند

interventionist actions

اقدامات مداخله‌گرانه

becoming interventionist

تبدیق به مداخله‌گر

interventionist tendencies

تمایلات مداخله‌گرانه

جملات نمونه

the interventionists advocated for a more proactive foreign policy.

مداخله‌گران از یک سیاست خارجی فعال‌تر حمایت می‌کردند.

critics accused the interventionists of meddling in other nations' affairs.

منتقدان مداخله‌گران را به دخالت در امور سایر کشورها متهم کردند.

the debate centered on whether to adopt an interventionist or non-interventionist stance.

بحث بر سر این بود که آیا باید از یک رویکرد مداخله‌گرانه یا غیر مداخله‌گرانه اتخاذ شود.

historically, interventionist policies have yielded mixed results.

به‌طور تاریخی، سیاست‌های مداخله‌گرانه نتایج مختلطی به همراه داشته‌اند.

the president's speech outlined a new interventionist strategy for the region.

سخنرانی رئیس‌جمهور یک استراتژی جدید مداخله‌گرانه برای منطقه را ترسیم کرد.

some analysts believe interventionists underestimate the complexities of the situation.

برخی از تحلیلگران معتقدند مداخله‌گران پیچیدگی‌های وضعیت را دست‌کم می‌گیرند.

the interventionists argued that inaction would have dire consequences.

مداخله‌گران استدلال کردند که بی‌عملی عواقب وخیمی خواهد داشت.

a key challenge for interventionists is balancing intervention with sovereignty.

یک چالش کلیدی برای مداخله‌گران متعادل کردن مداخله با حاکمیت است.

the interventionists faced strong opposition from those favoring isolationism.

مداخله‌گران با مخالفت قوی از طرف کسانی که طرفدار انزواطلبی بودند، روبرو شدند.

the interventionist approach often involves significant military commitments.

رویکرد مداخله‌گرانه اغلب شامل تعهدات نظامی قابل توجهی است.

the government's interventionist policies sparked controversy among economists.

سیاست‌های مداخله‌گرانه دولت باعث جنجال در میان اقتصاددانان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید