interwove

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈwəʊv/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈwoʊv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم بافتن

عبارات و ترکیب‌ها

interwove stories

داستان‌های در هم تنیده

interwove themes

مضامین در هم تنیده

interwove lives

زندگی‌های در هم تنیده

interwove narratives

روایت‌های در هم تنیده

interwove paths

مسیرهای در هم تنیده

interwove ideas

ایده‌های در هم تنیده

interwove cultures

فرهنگ‌های در هم تنیده

interwove concepts

مفاهیم در هم تنیده

interwove threads

نخ‌های در هم تنیده

interwove experiences

تجربه‌های در هم تنیده

جملات نمونه

her life story interwove with the history of the city.

داستان زندگی او با تاریخ شهر در هم آمیخته بود.

the themes of love and loss interwove throughout the novel.

مضامین عشق و از دست دادن در سراسر رمان در هم تنیده شده بودند.

his experiences interwove with those of his friends.

تجربیات او با تجربیات دوستانش در هم آمیخته بود.

the artist's paintings interwove different cultural influences.

نقاشی‌های هنرمند، تأثیرات فرهنگی مختلف را در هم آمیختند.

the stories of the two families interwove over generations.

داستان‌های دو خانواده در طول نسل‌ها با هم در هم آمیخته بود.

their paths interwove in unexpected ways.

مسیرهای آنها به روشی غیرمنتظره با هم در هم آمیختند.

their lives interwove through shared experiences.

زندگی آنها از طریق تجربیات مشترک با هم در هم آمیخته بود.

traditions interwove with modern practices in the festival.

در جشنواره، سنت‌ها با شیوه‌های مدرن در هم آمیخته بودند.

the plot interwove multiple characters' perspectives.

طرح، دیدگاه‌های چندین شخصیت را در هم آمیخت.

their destinies interwove like threads in a tapestry.

سرنوشت آنها مانند نخ‌هایی در یک گلدان با هم در هم آمیخته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید