intimating

[ایالات متحده]/ˈɪntɪmeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪntɪmeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور غیرمستقیم چیزی را پیشنهاد یا نشان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

intimating feelings

ابراز احساسات

intimating ideas

ابراز ایده ها

intimating desires

ابراز خواسته ها

intimating intentions

ابراز مقاصد

intimating truths

ابراز حقایق

intimating secrets

ابراز اسرار

intimating possibilities

ابراز احتمالات

intimating concerns

ابراز نگرانی ها

intimating outcomes

ابراز نتایج

intimating changes

ابراز تغییرات

جملات نمونه

she was intimating that she wanted a promotion.

او نشان می‌داد که خواهان ارتقاء است.

the letter was intimating a change in policy.

نامه نشان‌دهنده تغییر در سیاست بود.

he kept intimating his dissatisfaction with the project.

او دائماً نشان می‌داد که از پروژه ناراضی است.

they were intimating that a merger was possible.

آنها نشان می‌دادند که ادغام امکان پذیر است.

her tone was intimating that she was upset.

حرف او نشان می‌داد که ناراحت است.

he was intimating that he might leave the company.

او نشان می‌داد که ممکن است شرکت را ترک کند.

the artist was intimating deeper meanings in her work.

هنرمند نشان می‌داد که در آثارش معانی عمیق‌تری وجود دارد.

his comments were intimating a lack of confidence.

اظهارات او نشان‌دهنده فقدان اعتماد به نفس بود.

she was intimating her interest in the position.

او نشان می‌داد که به این موقعیت علاقه دارد.

the diplomat was intimating a possible negotiation.

دیپلمات نشان می‌داد که احتمال مذاکره وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید