intimating feelings
ابراز احساسات
intimating ideas
ابراز ایده ها
intimating desires
ابراز خواسته ها
intimating intentions
ابراز مقاصد
intimating truths
ابراز حقایق
intimating secrets
ابراز اسرار
intimating possibilities
ابراز احتمالات
intimating concerns
ابراز نگرانی ها
intimating outcomes
ابراز نتایج
intimating changes
ابراز تغییرات
she was intimating that she wanted a promotion.
او نشان میداد که خواهان ارتقاء است.
the letter was intimating a change in policy.
نامه نشاندهنده تغییر در سیاست بود.
he kept intimating his dissatisfaction with the project.
او دائماً نشان میداد که از پروژه ناراضی است.
they were intimating that a merger was possible.
آنها نشان میدادند که ادغام امکان پذیر است.
her tone was intimating that she was upset.
حرف او نشان میداد که ناراحت است.
he was intimating that he might leave the company.
او نشان میداد که ممکن است شرکت را ترک کند.
the artist was intimating deeper meanings in her work.
هنرمند نشان میداد که در آثارش معانی عمیقتری وجود دارد.
his comments were intimating a lack of confidence.
اظهارات او نشاندهنده فقدان اعتماد به نفس بود.
she was intimating her interest in the position.
او نشان میداد که به این موقعیت علاقه دارد.
the diplomat was intimating a possible negotiation.
دیپلمات نشان میداد که احتمال مذاکره وجود دارد.
intimating feelings
ابراز احساسات
intimating ideas
ابراز ایده ها
intimating desires
ابراز خواسته ها
intimating intentions
ابراز مقاصد
intimating truths
ابراز حقایق
intimating secrets
ابراز اسرار
intimating possibilities
ابراز احتمالات
intimating concerns
ابراز نگرانی ها
intimating outcomes
ابراز نتایج
intimating changes
ابراز تغییرات
she was intimating that she wanted a promotion.
او نشان میداد که خواهان ارتقاء است.
the letter was intimating a change in policy.
نامه نشاندهنده تغییر در سیاست بود.
he kept intimating his dissatisfaction with the project.
او دائماً نشان میداد که از پروژه ناراضی است.
they were intimating that a merger was possible.
آنها نشان میدادند که ادغام امکان پذیر است.
her tone was intimating that she was upset.
حرف او نشان میداد که ناراحت است.
he was intimating that he might leave the company.
او نشان میداد که ممکن است شرکت را ترک کند.
the artist was intimating deeper meanings in her work.
هنرمند نشان میداد که در آثارش معانی عمیقتری وجود دارد.
his comments were intimating a lack of confidence.
اظهارات او نشاندهنده فقدان اعتماد به نفس بود.
she was intimating her interest in the position.
او نشان میداد که به این موقعیت علاقه دارد.
the diplomat was intimating a possible negotiation.
دیپلمات نشان میداد که احتمال مذاکره وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید