irrupting

[ایالات متحده]/ɪˈrʌptɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈrʌptɪŋ/

ترجمه

v. ناگهان وارد شدن

عبارات و ترکیب‌ها

irrupting into

خروج ناگهانی به داخل

irrupting out

خروج ناگهانی به بیرون

irrupting suddenly

ناگهان فوران کردن

irrupting forces

نیروهای فوران

irrupting waves

امواج فوران

irrupting crowd

جمعیت فوران

irrupting emotions

احساسات فوران

irrupting thoughts

افکار فوران

irrupting ideas

ایده های فوران

irrupting energy

انرژی فوران

جملات نمونه

the crowd started irrupting into the concert hall.

هوادارها شروع به هجوم به سالن کنسرت کردند.

suddenly, the dog began irrupting through the bushes.

ناگهان، سگ شروع به هجوم از میان بوته‌ها کرد.

children were irrupting into the playground after school.

بچه‌ها پس از مدرسه شروع به هجوم به زمین بازی کردند.

the protesters were irrupting onto the streets.

تظاهرکنندگان شروع به هجوم به خیابان‌ها کردند.

water was irrupting from the broken pipe.

آب از لوله شکسته شروع به فوران کرد.

when the doors opened, fans began irrupting into the stadium.

وقتی درها باز شدند، طرفداران شروع به هجوم به استادیوم کردند.

the volcano was irrupting, sending ash into the sky.

آتشفشان فوران کرد و خاکستر را به آسمان فرستاد.

people were irrupting into the store during the sale.

مردم در حین حراج به مغازه هجوم بردند.

as the event began, guests started irrupting into the hall.

همانطور که رویداد آغاز شد، مهمانان شروع به هجوم به سالن کردند.

the waves were irrupting against the rocky shore.

امواج با خشکی سنگی برخورد می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید