jabbered away
با خود حرف میزد
jabbered excitedly
با هیجان حرف میزد
jabbered nonstop
بدون توقف حرف میزد
jabbered happily
با خوشحالی حرف میزد
jabbered together
با هم حرف میزدند
jabbered loudly
بلند صحبت میکرد
jabbered nervously
با اضطراب حرف میزد
jabbered endlessly
بیانتها حرف میزد
jabbered quickly
سریع صحبت میکرد
jabbered softly
آرام حرف میزد
the children jabbered excitedly about their favorite cartoons.
کودکان با هیجان فراوان درباره کارتونهای مورد علاقه خود صحبت کردند.
she jabbered away on the phone for hours.
او ساعتها با تلفن صحبت کرد.
the parrot jabbered constantly, mimicking human speech.
طوطی به طور مداوم صحبت میکرد و صدای انسان را تقلید میکرد.
they jabbered about their weekend plans over coffee.
آنها در حالی که قهوه میخوردند درباره برنامههای آخر هفته خود صحبت کردند.
he jabbered nervously during the interview.
او در طول مصاحبه به طرز عصبی صحبت کرد.
the kids jabbered in the backseat of the car.
کودکان در صندلی عقب ماشین صحبت کردند.
she jabbered about her new job with enthusiasm.
او با اشتیاق درباره شغل جدیدش صحبت کرد.
the group jabbered excitedly as they planned their trip.
گروه با هیجان فراوان در حالی که برنامه سفر خود را میچیدند صحبت کردند.
he jabbered on about his favorite sports team.
او درباره تیم ورزشی مورد علاقه خود صحبت کرد.
the toddler jabbered happily as she played with her toys.
کودک خردسال در حالی که با اسباببازیهایش بازی میکرد خوشحالانه صحبت کرد.
jabbered away
با خود حرف میزد
jabbered excitedly
با هیجان حرف میزد
jabbered nonstop
بدون توقف حرف میزد
jabbered happily
با خوشحالی حرف میزد
jabbered together
با هم حرف میزدند
jabbered loudly
بلند صحبت میکرد
jabbered nervously
با اضطراب حرف میزد
jabbered endlessly
بیانتها حرف میزد
jabbered quickly
سریع صحبت میکرد
jabbered softly
آرام حرف میزد
the children jabbered excitedly about their favorite cartoons.
کودکان با هیجان فراوان درباره کارتونهای مورد علاقه خود صحبت کردند.
she jabbered away on the phone for hours.
او ساعتها با تلفن صحبت کرد.
the parrot jabbered constantly, mimicking human speech.
طوطی به طور مداوم صحبت میکرد و صدای انسان را تقلید میکرد.
they jabbered about their weekend plans over coffee.
آنها در حالی که قهوه میخوردند درباره برنامههای آخر هفته خود صحبت کردند.
he jabbered nervously during the interview.
او در طول مصاحبه به طرز عصبی صحبت کرد.
the kids jabbered in the backseat of the car.
کودکان در صندلی عقب ماشین صحبت کردند.
she jabbered about her new job with enthusiasm.
او با اشتیاق درباره شغل جدیدش صحبت کرد.
the group jabbered excitedly as they planned their trip.
گروه با هیجان فراوان در حالی که برنامه سفر خود را میچیدند صحبت کردند.
he jabbered on about his favorite sports team.
او درباره تیم ورزشی مورد علاقه خود صحبت کرد.
the toddler jabbered happily as she played with her toys.
کودک خردسال در حالی که با اسباببازیهایش بازی میکرد خوشحالانه صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید