jailing

[ایالات متحده]/ˈdʒeɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒeɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل زندانی کردن یا بازداشتن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

jailing suspects

بازداشت مظنونین

jailing criminals

بازداشت مجرمان

jailing offenders

بازداشت متخلفین

jailing activists

بازداشت فعالین

jailing dissidents

بازداشت منتقدان

jailing leaders

بازداشت رهبران

jailing protesters

بازداشت معترضان

jailing journalists

بازداشت روزنامه‌نگاران

jailing politicians

بازداشت سیاستمداران

jailing whistleblowers

بازداشت افشاگران

جملات نمونه

the jailing of political activists sparked widespread protests.

دستگیری فعالان سیاسی باعث اعتراضات گسترده شد.

many people criticized the jailing of journalists for expressing their views.

بسیاری از مردم دستگیری روزنامنگاران به دلیل ابراز نظرشان را مورد انتقاد قرار دادند.

the jailing of innocent individuals is a serious violation of human rights.

دستگیری افراد بی‌گناه یک نقض جدی حقوق بشر است.

after the jailing of the leader, the movement lost momentum.

پس از دستگیری رهبر، جنبش از سرعت افتاد.

the government defended the jailing as necessary for national security.

دولت استدلال کرد که دستگیری برای امنیت ملی ضروری است.

activists are calling for the jailing of corrupt officials.

فعالان خواستار دستگیری مقامات فاسد هستند.

the jailing of protestors raised questions about freedom of speech.

دستگیری معترضان سوالاتی را در مورد آزادی بیان مطرح کرد.

her jailing was seen as a warning to others who might speak out.

دستگیری او به عنوان هشداری به دیگرانی که ممکن است صحبت کنند تلقی شد.

the jailing of whistleblowers has a chilling effect on transparency.

دستگیری افشاگران تأثیر سرکوب‌آمیزی بر شفافیت دارد.

he faced a lengthy jailing for his involvement in the crime.

او به دلیل دست داشتن در جرم، با حبس طولانی مدت روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید