jangled nerves
اعصاب به هم ریخته
jangled thoughts
افکار آشفته
jangled emotions
احساسات آشفته
jangled feelings
احساسات به هم ریخته
jangled mind
ذهن آشفته
jangled signals
سیگنالهای آشفته
jangled chords
آکورد های آشفته
jangled sounds
صداهای آشفته
jangled wires
سیمهای به هم ریخته
jangled interactions
تعاملات آشفته
her nerves jangled before the big presentation.
اعصاب او قبل از ارائه بزرگ دچار تنش شد.
the loud music jangled my nerves.
موسیقی بلند اعصاب من را به هم ریخت.
she felt her emotions jangle as the deadline approached.
او احساس کرد که با نزدیک شدن به مهلت مقرر، احساساتش آشفته میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید