jangled

[ایالات متحده]/ˈdʒæŋɡəld/
[بریتانیا]/ˈdʒæŋɡəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک شده یا مختل شده
v. تولید کردن یک صدای فلزی خشن؛ مختل کردن یا تحریک کردن اعصاب

عبارات و ترکیب‌ها

jangled nerves

اعصاب به هم ریخته

jangled thoughts

افکار آشفته

jangled emotions

احساسات آشفته

jangled feelings

احساسات به هم ریخته

jangled mind

ذهن آشفته

jangled signals

سیگنال‌های آشفته

jangled chords

آکورد های آشفته

jangled sounds

صداهای آشفته

jangled wires

سیم‌های به هم ریخته

jangled interactions

تعاملات آشفته

جملات نمونه

her nerves jangled before the big presentation.

اعصاب او قبل از ارائه بزرگ دچار تنش شد.

the loud music jangled my nerves.

موسیقی بلند اعصاب من را به هم ریخت.

she felt her emotions jangle as the deadline approached.

او احساس کرد که با نزدیک شدن به مهلت مقرر، احساساتش آشفته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید