jibbed

[ایالات متحده]/dʒɪbd/
[بریتانیا]/dʒɪbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. امتناع از انجام یا پذیرش چیزی؛ جابجا یا چرخاندن

عبارات و ترکیب‌ها

jibbed off

از جا کنده شدن

jibbed in

وارد شدن

jibbed away

دور شدن

jibbed back

بازگشتن

jibbed up

بالا رفتن

jibbed down

پایین آمدن

jibbed around

چرخیدن

jibbed on

روشن شدن

jibbed through

عبور کردن

jibbed about

اینجا و آنجا رفتن

جملات نمونه

he jibbed the opportunity to join the team.

او از فرصت پیوستن به تیم امتناع کرد.

she felt jibbed after not receiving the promotion.

او پس از عدم دریافت ترفیع احساس ناراحتی کرد.

they jibbed him out of his share of the profits.

آنها سهم سود او را از او گرفتند.

after the deal fell through, he felt jibbed.

پس از اینکه معامله شکست خورد، او احساس ناراحتی کرد.

the players jibbed when they were not paid on time.

بازیکنان وقتی به موقع پرداخت نشدند، ناراحت شدند.

she jibbed at the idea of working overtime.

او با این ایده که اضافه کار کند مخالفت کرد.

he was jibbed by his friends when they canceled the trip.

دوستانش او را وقتی سفر را کنسل کردند، ناراحت کردند.

the customer jibbed when the price increased unexpectedly.

مشتری وقتی قیمت به طور غیرمنتظره ای افزایش یافت، ناراحت شد.

they jibbed on the contract terms at the last minute.

آنها در دقیقه آخر در مورد شرایط قرارداد مخالفت کردند.

she felt jibbed after missing the deadline.

او پس از از دست دادن مهلت مقرر احساس ناراحتی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید