jobbies

[ایالات متحده]/dʒɒbiz/
[بریتانیا]/dʒɑːbiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.وظایف؛ وظایف کاری (لغت پرداز)

عبارات و ترکیب‌ها

odd jobbies

کارهای گوناگون

little jobbies

کارهای کوچک

quick jobbies

کارهای سریع

doing jobbies

در حال انجام کار

finished the jobbies

کارها را تمام کرد

home jobbies

کارهای خانگی

garden jobbies

کارهای باغچه

simple jobbies

کارهای ساده

daily jobbies

کارهای روزانه

handy jobbies

کارهای مفید

جملات نمونه

he got his jobbies done at the local barbershop.

او کارهایش را در سالن تکشیش محلی انجام داد.

the jobbies is quite popular among university students.

کارهایش در میان دانشجویان دانشگاهی بسیار محبوب است.

she recommended a neat jobbies for the summer.

او یک کار مرتب برای تابستان توصیه کرد.

he's been rocking the same jobbies for years.

او به مدت سال‌ها همان کار را دارد.

a short jobbies really suits his round face.

یک کار کوتاه واقعاً با چهره گرد او مطابقت دارد.

the barber gave him a smart jobbies for the interview.

تکشیش یک کار هوشمند برای مصاحبه به او داد.

he needs to maintain his jobbies every three weeks.

او نیاز دارد کارهایش را هر سه هفته حفظ کند.

many actors are seen with the classic jobbies look.

بیشتر بازیگران با نظر کلاسیک کار دیده می‌شوند.

the jobbies requires very little styling product.

کارهایش نیاز به محصولات سبک‌سازی بسیار کمی دارد.

he finally decided to change his jobbies to a longer style.

او در نهایت تصمیم گرفت کارهایش را به یک سبک طولانی‌تر تغییر دهد.

my brother wants a fresh jobbies before starting his new job.

برادر من می‌خواهد قبل از شروع کار جدیدش یک کار تازه داشته باشد.

the jobbies trend is making a comeback this season.

رُوند کارهایش این فصل دوباره محبوب می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید