juggle with
بازی با
juggle figures in a ledger.
بازی با ارقام در دفتر حسابداری
She likes to juggle ideas.
او دوست دارد ایدهها را دست و پا کند.
The juggler juggled three bottles.
بازیگر شعبده سه بطری را به هوا پرتاب کرد.
managed to juggle a full-time job and homemaking.
توانست شغل تمام وقت و خانه داری را با هم انجام دهد.
juggled with the controls on the television to improve the picture.
برای بهبود تصویر، با کنترل تلویزیون بازی کرد.
"If you juggle with your accounts, you'll get into trouble."
"اگر با حساب های خود بازی کنید، دچار مشکل خواهید شد.""
The juggler juggled three flasks.
بازیگر شعبده سه بشر را به هوا پرتاب کرد.
defence chiefs juggled the figures on bomb tests.
رهبران دفاعی ارقام مربوط به آزمایشات بمب را دست و پا کردند.
He juggled the company's accounts to show a profit.
او حساب های شرکت را دستکاری کرد تا سود نشان دهد.
juggled the ball but finally caught it; shook hands while juggling a cookie and a teacup.
توپ را فریب داد اما در نهایت آن را گرفت؛ در حالی که یک کوکی و یک فنجان چای را فریب میداد دست داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید