knop

[ایالات متحده]/nɒp/
[بریتانیا]/nɑp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دسته گرد یا گوی; تزئین شبیه جوانه; چتر; شیء تزئینی گرد
Word Forms
جمعknops

عبارات و ترکیب‌ها

push the knop

فشار دادن knop

turn the knop

چرخاندن knop

press the knop

فشردن knop

twist the knop

پیچاندن knop

release the knop

آزادسازی knop

adjust the knop

تنظیم knop

click the knop

کلیک کردن knop

rotate the knop

چرخاندن knop

pull the knop

کشیدن knop

hold the knop

نگه داشتن knop

جملات نمونه

he pressed the knop to start the machine.

او دکمه را فشار داد تا دستگاه را راه اندازی کند.

can you turn the knop to adjust the volume?

آیا می توانید دکمه را بچرخانید تا صدا را تنظیم کنید؟

the knop on the door was broken.

دکمه روی در شکسته بود.

she turned the knop and opened the drawer.

او دکمه را چرخاند و کشو را باز کرد.

make sure to push the knop firmly.

مطمئن شوید که دکمه را محکم فشار دهید.

the light will turn on when you press the knop.

نور روشن می شود وقتی دکمه را فشار می دهید.

he installed a new knop on the cabinet.

او یک دکمه جدید روی کمد نصب کرد.

she likes the design of the knop on this drawer.

او طراحی دکمه روی این کشو را دوست دارد.

don't forget to push the knop after finishing.

بعد از اتمام کار فراموش نکنید دکمه را فشار دهید.

the knop is stuck and won't turn.

دکمه گیر کرده و نمی چرخد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید