kook

[ایالات متحده]/kuːk/
[بریتانیا]/kuːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی عجیب و غریب یا دیوانه؛ یک اصطلاح غیررسمی برای احمق یا کسی که احمقانه رفتار می‌کند
adj. عجیب و غریب، دیوانه، یا احمق

عبارات و ترکیب‌ها

kook out

بیرون رفتن

kook around

گشتن اطراف

total kook

کاملاً عجیب

kook it

انجامش بده

kook show

نمایش عجیب

kook ball

توپ عجیب

kook vibe

فضای عجیب

kook factor

عامل عجیب

kook style

سبک عجیب

kook alert

هشدار عجیب

جملات نمونه

he's a real kook when it comes to conspiracy theories.

او در مورد نظریه‌های توطئه واقعاً یک دیوانه است.

don't mind her; she's just a kook with her strange ideas.

به او توجه نکنید؛ او فقط یک دیوانه با ایده‌های عجیب و غریبش است.

that kook always dresses in the most unusual outfits.

آن دیوانه همیشه با عجیب‌ترین لباس‌ها لباس می‌پوشد.

people think he's a kook because he talks to his plants.

مردم فکر می‌کنند او یک دیوانه است زیرا با گیاهانش صحبت می‌کند.

she has a kooky sense of humor that makes everyone laugh.

او حس شوخ طبعی عجیب و غریبی دارد که باعث خنده همه می‌شود.

his kooky inventions often leave people scratching their heads.

اختراعات عجیب و غریب او اغلب باعث می‌شود مردم سر خود را خاراندند.

being a kook can sometimes lead to creative breakthroughs.

گاهی اوقات دیوانه بودن می‌تواند منجر به پیشرفت‌های خلاقانه شود.

they call him a kook for his unconventional lifestyle.

آنها او را به دلیل سبک زندگی غیرمتعارفی که دارد، دیوانه صدا می‌کنند.

a kooky idea can sometimes change the world.

یک ایده عجیب و غریب گاهی اوقات می‌تواند جهان را تغییر دهد.

she embraces her kooky personality and enjoys being different.

او از شخصیت عجیب و غریب خود استقبال می‌کند و از متفاوت بودن لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید