lacrimal

[ایالات متحده]/ˈlækrɪməl/
[بریتانیا]/ˈleɪkrɪməl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به اشک؛ مرتبط با غدد اشکی؛ پر از اشک
n. مجرای اشکی؛ غده اشکی

عبارات و ترکیب‌ها

lacrimal gland

غده اشکی

lacrimal duct

مجرا اشک‌آور

lacrimal sac

کیست اشکی

lacrimal fluid

ترشحات اشک

lacrimal system

سیستم اشکی

lacrimal function

عملکرد غدد اشک‌آور

lacrimal apparatus

دستگاه ترشحی اشک

lacrimal response

واکنش غدد اشک‌آور

lacrimal punctum

نقطه تخلیوی اشک

lacrimal drainage

تخلیه اشک

جملات نمونه

the lacrimal glands produce tears.

غدد اشکی اشک تولید می‌کنند.

lacrimal fluid helps keep the eyes moist.

ترکیبات اشکی به حفظ رطوبت چشم کمک می‌کنند.

she had a lacrimal duct obstruction.

او انسداد مجرای اشکی داشت.

the doctor examined her lacrimal system.

پزشک سیستم اشکی او را معاینه کرد.

infections can affect the lacrimal glands.

عفونت‌ها می‌توانند بر غدد اشکی تأثیر بگذارند.

he felt a sharp pain in the lacrimal area.

او درد شدیدی در ناحیه اشکی احساس کرد.

the lacrimal sac collects excess tears.

کیست اشکی اشک‌های اضافی را جمع‌آوری می‌کند.

lacrimal surgery can relieve chronic tearing.

جراحی اشکی می‌تواند باعث تسکین اشک‌ریزی مزمن شود.

she used a lacrimal probe during the examination.

او در حین معاینه از یک پروب اشکی استفاده کرد.

the lacrimal response is crucial for eye health.

پاسخ اشکی برای سلامت چشم بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید