lacrimations

[ایالات متحده]/ˌlækrɪˈmeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌleɪkrɪˈmeɪʃənz/

ترجمه

n. عمل اشک ریختن; اشک یا گریه

عبارات و ترکیب‌ها

lacrimations flow

جریان اشک

excessive lacrimations

اشک‌ریزش بیش از حد

lacrimations response

واکنش اشک

lacrimations occur

اشک‌ریزی رخ می‌دهد

lacrimations trigger

فعال‌سازی اشک‌ریزی

emotional lacrimations

اشک‌های احساسی

lacrimations increase

افزایش اشک‌ریزی

natural lacrimations

اشک‌ریزی طبیعی

lacrimations treatment

درمان اشک‌ریزی

persistent lacrimations

اشک‌ریزی مداوم

جملات نمونه

his lacrimations during the movie were hard to miss.

اشک‌هایش در طول فیلم به راحتی قابل توجه بود.

the lacrimations of the grieving family touched everyone's hearts.

اشک‌های خانواده داغدار قلب همه را لمس کرد.

she tried to hide her lacrimations from her friends.

او سعی کرد اشک‌هایش را از دوستانش پنهان کند.

his lacrimations were a sign of deep emotional pain.

اشک‌های او نشانه‌ای از درد عاطفی عمیق بود.

the children's lacrimations filled the room with sorrow.

اشک‌های بچه‌ها اتاق را پر از غم کرد.

she felt embarrassed by her sudden lacrimations.

او از اشک‌های ناگهانی‌اش خجالت می‌کشید.

his lacrimations at the farewell party were unexpected.

اشک‌های او در مهمانی خداحافظی غیرمنتظره بود.

the film's emotional climax led to many lacrimations.

اوج عاطفی فیلم منجر به اشک‌های زیاد شد.

she wiped away her lacrimations before speaking.

او قبل از صحبت کردن اشک‌هایش را پاک کرد.

his lacrimations were a reflection of his inner turmoil.

اشک‌های او بازتابی از آشفتگی درونی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید