lain

[ایالات متحده]/leɪn/
[بریتانیا]/leɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل گذشته participle از lie؛ در یک موقعیت افقی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

lain in

در

lain down

بیفتاد

lain bare

برهنه

lain aside

کنار

lain dormant

بی‌حال

lain waste

اتلاف

lain hidden

پنهان

lain flat

صاف

lain low

پایین

lain still

هنوز

جملات نمونه

she has lain on the beach all afternoon.

او بعد از ظهر تمام روز روی ساحل دراز کشیده است.

the book has lain on the shelf for years.

کتاب سال‌ها روی قفسه قرار داشته است.

he has lain awake, thinking about his future.

او بیدار مانده و در مورد آینده خود فکر کرده است.

they have lain a solid foundation for the project.

آنها پایه محکم و استواری برای پروژه ایجاد کرده اند.

the cat has lain in the sun all day.

گربه تمام روز در آفتاب دراز کشیده است.

she has lain her worries aside for now.

او فعلاً نگرانی های خود را کنار گذاشته است.

he has lain low since the incident.

او از آن حادثه به بعد کم سر و صدا کرده است.

the evidence has lain undiscovered for years.

شواهد سال‌ها کشف نشده باقی مانده است.

she has lain her plans out clearly.

او برنامه های خود را به وضوح بیان کرده است.

the flowers have lain wilted in the vase.

گل ها در گلدان پژمرده شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید