lathered up
کف زده شده
lathered soap
صابون کف زده شده
lathered hair
موهای کف زده شده
lathered skin
پوست کف زده شده
lathered hands
دستهای کف زده شده
lathered body
بدن کف زده شده
lathered brush
برس کف زده شده
lathered sponge
اسفنج کف زده شده
lathered face
صورت کف زده شده
lathered towel
حوله کف زده شده
the dog was lathered in soap during its bath.
سگ در حین حمام کردن در صابون خیس بود.
she lathered her hair with shampoo before rinsing.
او قبل از آبکشی، موهای خود را با شامپو خیس کرد.
he lathered the car with wax for a shiny finish.
او برای داشتن ظاهری براق، ماشین را با واکس خیس کرد.
the chef lathered the cake with frosting.
سرآشپز کیک را با خمیر خامهای خیس کرد.
after the workout, he lathered himself with sunscreen.
بعد از ورزش، او خود را با کرم ضد آفتاب خیس کرد.
she lathered the sponge before cleaning the dishes.
او قبل از شستن ظرفها، اسفنج را خیس کرد.
the kids lathered themselves with soap while playing in the pool.
بچهها در حین بازی در استخر، خود را با صابون خیس کردند.
he lathered the paint on the wall with a brush.
او با یک برس، رنگ را روی دیوار خیس کرد.
she lathered her face with cleanser before applying makeup.
او قبل از استفاده از آرایش، صورت خود را با پاک کننده خیس کرد.
the horse was lathered after a long ride.
اسب بعد از یک مسابقه طولانی خیس بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید