ley

[ایالات متحده]/lei/
[بریتانیا]/le/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرتع; چراگاه; مرتع چرخشی.

عبارات و ترکیب‌ها

Ley line

خط لِی

Ley energy

انرژی لِی

Ley hunting

شکار خط لِی

Ley hunter

شکارچی خط لِی

جملات نمونه

a dowser in search of ley lines;

یک فالگیر به دنبال خطوط لِی;

They visited Stonehenge on a ley line.

آنها از استونهنج بر روی یک خط لِی بازدید کردند.

The ley of the land was clearly marked on the map.

خطوط زمین به وضوح روی نقشه مشخص شده بود.

She followed the ley to find the hidden treasure.

او خط لِی را دنبال کرد تا گنج پنهان را پیدا کند.

The ley of the road led us straight to the village.

خط جاده ما را مستقیماً به دهکده رساند.

The ley system is an ancient method of divination.

سیستم لِی یک روش باستانی برای پیشگویی است.

He believed in the mystical powers of ley lines.

او به قدرت های عرفانی خطوط لِی اعتقاد داشت.

The ley energy in the area was palpable.

انرژی لِی در آن منطقه قابل لمس بود.

They conducted a ley line survey of the area.

آنها یک بررسی خط لِی از منطقه انجام دادند.

The ley alignment of the buildings was intentional.

تراز خطی ساختمان ها عمدی بود.

The ley theory suggests a connection between ancient sites.

نظریه لِی نشان می‌دهد که ارتباطی بین مکان‌های باستانی وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید