liberatory action
عمل رهاییبخش
liberatory education
آموزش رهاییبخش
liberatory practice
عملکرد رهاییبخش
liberatory framework
چارچوب رهاییبخش
liberatory space
فضای رهاییبخش
liberatory theory
نظریه رهاییبخش
liberatory movement
جنبش رهاییبخش
liberatory dialogue
گفتگوی رهاییبخش
liberatory change
تغییر رهاییبخش
liberatory approach
رویکرد رهاییبخش
the liberatory movements of the 1960s changed society.
جنبشهای رهاییبخش دهه ۱۹۶۰ جامعه را تغییر دادند.
education can be a liberatory force for marginalized communities.
آموزش میتواند یک نیروی رهاییبخش برای جوامع به حاشیه رانده شده باشد.
art has a liberatory potential that inspires change.
هنر پتانسیل رهاییبخشی دارد که الهامبخش تغییر است.
her speech focused on liberatory practices in activism.
سخنرانی او بر روی شیوههای رهاییبخش در فعالیتگری متمرکز بود.
they organized a liberatory workshop for social justice.
آنها یک کارگاه رهاییبخش برای عدالت اجتماعی سازماندهی کردند.
the liberatory philosophy encourages critical thinking.
فلسفه رهاییبخش تفکر انتقادی را تشویق میکند.
participating in liberatory discussions can empower individuals.
شرکت در بحثهای رهاییبخش میتواند افراد را توانمند کند.
she believes in the liberatory power of community organizing.
او به قدرت رهاییبخش سازماندهی جامعه باور دارد.
his book explores liberatory concepts in modern society.
کتاب او مفاهیم رهاییبخش را در جامعه مدرن بررسی میکند.
they aim to create a liberatory environment for all.
آنها هدف ایجاد یک محیط رهاییبخش برای همه را دارند.
liberatory action
عمل رهاییبخش
liberatory education
آموزش رهاییبخش
liberatory practice
عملکرد رهاییبخش
liberatory framework
چارچوب رهاییبخش
liberatory space
فضای رهاییبخش
liberatory theory
نظریه رهاییبخش
liberatory movement
جنبش رهاییبخش
liberatory dialogue
گفتگوی رهاییبخش
liberatory change
تغییر رهاییبخش
liberatory approach
رویکرد رهاییبخش
the liberatory movements of the 1960s changed society.
جنبشهای رهاییبخش دهه ۱۹۶۰ جامعه را تغییر دادند.
education can be a liberatory force for marginalized communities.
آموزش میتواند یک نیروی رهاییبخش برای جوامع به حاشیه رانده شده باشد.
art has a liberatory potential that inspires change.
هنر پتانسیل رهاییبخشی دارد که الهامبخش تغییر است.
her speech focused on liberatory practices in activism.
سخنرانی او بر روی شیوههای رهاییبخش در فعالیتگری متمرکز بود.
they organized a liberatory workshop for social justice.
آنها یک کارگاه رهاییبخش برای عدالت اجتماعی سازماندهی کردند.
the liberatory philosophy encourages critical thinking.
فلسفه رهاییبخش تفکر انتقادی را تشویق میکند.
participating in liberatory discussions can empower individuals.
شرکت در بحثهای رهاییبخش میتواند افراد را توانمند کند.
she believes in the liberatory power of community organizing.
او به قدرت رهاییبخش سازماندهی جامعه باور دارد.
his book explores liberatory concepts in modern society.
کتاب او مفاهیم رهاییبخش را در جامعه مدرن بررسی میکند.
they aim to create a liberatory environment for all.
آنها هدف ایجاد یک محیط رهاییبخش برای همه را دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید